


دیدار آقای بشار اسد رئیس جمهور سوریه و هیأت همراه
حضرت آیتالله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار آقای بشار اسد رئیس جمهور سوریه و هیأت همراه، روابط دو کشور را مستحکم و بسیار خوب خواندند و تأکید کردند: مرحوم حافظ اسد، پایه مستحکمی را برای روابط ایران و سوریه بنا گذاشت که با وجود تلاش های فراوان به منظور ایجاد خلل، این روابط خوب همچنان ادامه دارد.
ایشان خطاب به رئیس جمهور سوریه افزودند: شما هم همان روش مرحوم حافظ اسد را ادامه داده اید و روابط خوب کنونی دو کشور نتیجه ادامه این مسیر است.
رهبر انقلاب اسلامی جایگاه جمهوری اسلامی ایران و سوریه را بسیار بهتر از گذشته ارزیابی و خاطرنشان کردند: سوریه و ایران در مسائل منطقه ای و بین المللی به موفقیت های خوبی دست یافته اند.
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای اظهار امیدواری کردند: سفر رئیس جمهور سوریه به تهران و توافق های انجام شده، موجب گسترش بیش از پیش روابط دو کشور در همه زمینه ها شود.
در این دیدار که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور نیز حضور داشت، آقای بشار اسد رئیس جمهور سوریه با تأکید بر اینکه روابط تهران و دمشق مستحکم و استراتژیک است گفت: بسیار خرسندم که این دیدار در شرایطی انجام می شود که ما از یک طرف شاهد موفقیت های بزرگ مقاومت اسلامی در لبنان و استحکام جایگاه حماس در فلسطین هستیم و از طرف دیگر دشمنان ما در موقعیت بسیار ضعیف تر از گذشته قرار دارند.
وی همچنین مذاکرات خود با رئیس جمهوری اسلامی ایران را بسیار سودمند و مفید خواند.



ديدار مسئولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اعظم (ص)
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
اين عيد بزرگ و همگانى را به همهى حقطلبان و آزادىخواهان عالم و به امت بزرگ اسلامى و به ملت عزيز و مؤمن ايران و به شما حضار محترم و برادران و خواهران عزيز تبريك عرض ميكنم.
يادآورى بعثت به معناى يادآورى يك حادثهى تاريخى نيست - اين آن نكتهاى است كه ما بايد در مواجههى با اين حادثهى بزرگ و اين خاطرهى ارجمند بشرى و انسانى هميشه به ياد داشته باشيم - بلكه تكيهى بر اين خاطرهى پرشكوه در حقيقت تكرار و مرور يك درس فراموش نشدنى است در درجهى اول براى خود امت اسلامى؛ چه آحاد امت، چه برجستگان و نخبگان امت - سياستمداران، دانشمندان، روشنفكران - و در درجهى بعد براى همهى آحاد بشريت. اين، تكرار يك درس است، تكرار يك سرمشق است، يادآورى يك حادثهى درس آموز است.
ابعاد اين حادثه بسيار متنوع است كه حقيقتاً اگر كسى بخواهد با بيان رسا - ولو به طور اجمال - جوانب مسئلهى بعثت را بيان كند، بايد كتابها نوشته شود و ساعتها سخن گفته شود؛ ليكن همانطور كه انسان يك نگاه ابتدائى به اين حادثه ميكند، درسهاى متعددى را فرا ميگيرد. شما ملاحظه كنيد پيغمبر اكرم با اين پيامى كه جامع همهى نيازهاى بشر براى كمال بود، در جامعهاى ظهور كرد و دعوت خود را آغاز كرد كه هيچيك از آن كمالات مطلوب در آن جامعه وجود نداشت.
پيغمبر، پيامبر علم بود، در آن جامعه علم نبود؛ پيامبر عدل بود، در آن جامعه رايحهاى از عدالت به مشام نميرسيد و قدرتمندان، زورمندان، رؤساى زورگو بر جان و مال مردم مسلط بودند. پيامبر اخلاق و مدارا و گذشت و انصاف و محبت بود، در آن جامعه اين چيزها به تمام معنا قحط بود؛ يك جامعهى خشن، زورگو و زور شنو، دور از اخلاق و معنويت، دور از علم، دلبستهى به هواهاى نفسانى، به عصبيتهاى جاهلى، به غرورهاى بى مورد و بيجا.
در يك چنين فضاى متحجر و دشوارى، در يك چنين سنگستان بى آب و علفى اين نهال روئيد، سيزده سال در اين شرائط سخت رشد كرد و اين سيزده سال منتهى شد به ايجاد يك حكومت؛ تشكيل يك جامعه بر مبناى علم و عدل و توحيد و معنويت و اخلاق و كرامت. ذلت را تبديل به عزت كرد؛ وحشيگرى را تبديل به اخوت كرد؛ عصبيت را تبديل به مدارا و تعقل كرد؛ جهل را تبديل به علم كرد؛ يك قاعدهى مستحكمى، يك شالودهى متينى به وجود آورد كه بر اساس آن شالودهى محكم، قرنها مسلمانان توانستند بر قلهى مدنيت عالم مسلط شوند و قلههائى را خودشان به وجود بياورند كه در تاريخ بشريت سابقه نداشت.
ده سال هم دوران اين حكومت بيشتر طول نكشيد. شما ببينيد سيزده سال به اضافهى ده سال در عمر ملتها چقدر هست؛ مثل يك لحظه است، مثل يك ساعتِ گذراست. در يك چنين فاصلهى كوتاهى يك حركت عظيمى به وجود آمد كه ميشود گفت تاريخ را به دو قسم منقسم كرد: قسمِ قبل از اسلام و قسمِ بعد از اسلام. انسانيت را به پيش برد، پايههاى اخلاق را مستحكم كرد، درسهاى فراموشنشدنى را براى بشر به يادگار گذاشت؛ عظمت بعثت را از اين ديدگاه شما نگاه كنيد.
آنچه كه اين موفقيتها را تضمين كرد، البته عناصر در هم تنيدهى بسيارى است؛ اما در درجهى اول آن عنصر مستحكم باثباتى كه سرشار بود از معنويت، از صفا و از معرفت به پروردگار و اتكاء به خدا، وجود خودِ پيغمبر است. پيغمبر اكرم داناترين و خردمندترينِ مردم مكه بود، قبل از اينكه به نبوت برسد؛ كريمترين و شريفترين و بااخلاقترينِ مردم آن منطقه بود، قبل از اينكه به نبوت برسد.
در ميان آن مردم اين انسان برجسته مورد لطف الهى قرار گرفت و اين بار بر دوش او نهاده شد؛ چون خدا او را آزموده بود. خدا بندهى خود را ميشناخت و ميدانست كه اين بار را بر دوش چه كسى ميگذارد، و پيغمبر ايستاد. اين ايستادگى، اين استقامتِ همراه با معرفت عميق به آن هدفى كه به سوى آن حركت ميكند و آن راهى كه آن را ميپيمايد، پشتوانهى همهى پيشرفتهاى پيغمبر و پشتوانهى شكوفائى اين حركت عظيم شد. بله، حق پيروز است، اما بشرطها؛ شرط پيروزى حق، دفاع از حق است. شرط پيروزى حق، ايستادگى در راه حق است.
وقتى كه در مرحلهى اول بعثت، بعد از آنى كه با گذشت سه سال يا بيشتر - كه دعوت پنهانى بود، مخفى بود - پيغمبر توانسته بود سى، چهل نفر را مسلمان بكند، بعد امر الهى آمد كه: «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشركين. انّا كفيناك المستهزءين»؛ علنى كن، برو توى ميدان، پرچم را به دست بگير و كار را علنى كن. پيغمبر آمد وسط ميدان و قضايائى كه شنيدهايد. بزرگان و صناديد قريش و زرمندان و زورمندان آن جامعه به خود ترسيدند و لرزيدند. اولين كارى كه كردند، تطميع آن بزرگوار بود. آمدند پيش جناب ابىطالب گفتند كه اين برادرزادهى تو اگر رياست ميخواهد، ما رياست مطلق خودمان را به او ميدهيم؛ اگر ثروت ميخواهد، آنقدر به او ثروت ميدهيم كه از همهى ما ثروتمندتر بشود؛ اگر مايل است پادشاهى كند، ما او را به عنوان پادشاه خودمان انتخاب ميكنيم. بگوئيد از اين حرفهائى كه ميزند، دست بردارد. جناب ابىطالب كه بر جان پيغمبر ميترسيد و از توطئهى آنها بيمناك بود، پيش پيغمبر آمد و گفت بزرگان مكه اين پيغام را دادند؛ شايد نصيحت كرد، توصيه كرد كه حالا شما هم يك خردهاى كوتاه بيائيد؛ اين ايستادگى به اين اندازه ديگر چرا؛ لازم نيست. پيغمبر فرمود: «يا عمّ! واللَّه لو وضعوا الشّمس فى يمينى و القمر فى شمالى لاعرض عن هذا الامر لا افعله حتّى اظهره اللَّه او يذهب بما فيه»؛ عموجان! اگر خورشيد را در دست راست من بگذارند، ماه را در دست چپ من بگذارند، براى اينكه من از اين هدف دست بكشم، سوگند به خدا اين كار را نميكنم؛ تا وقتى يا خدا ما را پيروز كند يا همهى ما از بين برويم.
بعد در روايت دارد كه «ثمّ اغرورقت عيناه من الدّمع»؛ چشم مبارك پيغمبر لبريز اشك شد و از جا بلند شد. ابوطالب اين ايمان، اين استقامت را وقتى كه ديد، منقلب شد و گفت: «يابن اخى اذهب و قل ما احببت»؛ برو هركارى كه ميخواهى بكن؛ هدفت را دنبال كن. «واللَّه لا اسلّمنّك بشىء»؛ سوگند به خدا من تو را با هيچ چيز عوض نميكنم. اين ايستادگى، ايستادگى مىآفريند. اين استقامت از پيغمبر، ريشهى استقامت را در ابوطالب مستحكم ميكند. اين پايبندى به هدف، نترسيدن از دشمن، طمع نورزيدن در آنچه كه در دست دشمن است، دل نبستن به امتيازى كه دشمن ميخواهد بدهد در مقابل متوقف كردن اين راه، ايستادگى مىآفريند، آرامش به وجود مىآورد، اعتماد به راه و به هدف و به خدائى كه اين هدف متعلق به اوست، به وجود مىآورد. لذا سى، چهل نفر بيشتر نبودند. همين سى، چهل نفر در مقابل آن همه مشكلات، آن همه دشواريها ايستادند و روز به روز زياد شدند. روز به روز در مكه ميديدند كه با عمار چه ميكنند، با بلال چه معاملهاى ميشود، سميه و ياسر چه جور زير شكنجه قرار ميگيرند و شهيد ميشوند؛ اينها را ميديدند، در عين حال ايمان مىآوردند. پيشرفت حق اينجورى است. صرفاً در حالت آسايش، در حالت امن و امان پرچم حق را بلند كردن و پاى آن سينه زدن، حق پيش نميرود. حق آن وقتى پيش ميرود كه صاحب حق، پيرو حق، در راه پيشرفت حق از خود استقامت و استحكام نشان بدهد.
آيهى قرآن ميفرمايد: «محمّد رسول اللَّه و الّذين معه اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم». اشداء بر كفار معنايش اين نيست كه با كفار دائم در حال جنگند. اشداء، شدت، يعنى استحكام، استوارى، خورده نشدن. يك فلزى زنگ ميزند، خورده ميشود، پوك ميشود، از بين ميرود؛ يك فلز هم قرنهاى متمادى كه بگذرد، دچار خوردگى و زنگزدگى و پوسيدگى و پوكى نميشود. اشداء يعنى اين. شدت يعنى استحكام. استحكام يك وقت در ميدان جنگ است، يك جور بروز ميكند؛ يك وقت در ميدان گفتگوى با دشمن است، يك جور بروز ميكند. شما ببينيد پيغمبر در جنگهاى خود، آنجائى كه لازم بود با طرف خود و دشمن خود حرف بزند، چه جورى حرف ميزند. سرتا پاى نقشهى پيغمبر استحكام است؛ استوار، يك ذره خلل نيست. در جنگ احزاب پيغمبر با طرفهاى مقابل وارد گفتگو شد، اما چه گفتگوئى! تاريخ را بخوانيد. اگر جنگ است، با شدت؛ اگر گفتگو است، با شدت؛ اگر تعامل است، با شدت؛ با استحكام. اين معناى اشداء على الكفار است.
رحماء بينهم، يعنى در بين خودشان كه هستند، نه؛ اينجا ديگر خاكريز نرم است، انعطاف وجود دارد؛ اينجا ديگر آن شدت و آن صلابت نيست. اينجا بايد دل داد و دل گرفت. اينجا بايد با هم با تعاطف رفتار كرد.
همان ايستادگىِ اول بعثت، منجر ميشود به استقامت عجيب سه سال در شعب ابىطالب. شوخى نيست؛ سه سال در يك درهاى در مجاورت مكه، بدون آب، بدون گياه، در زير آفتاب سوزان. پيغمبر، جناب ابىطالب، جناب خديجه، همهى مسلمانها و همهى خانوادههايشان توى اين تكه - شكاف كوه - زندگى كردند. راه هم بسته بود كه براى اينها غذا نيايد، خوراك نيايد. گاهى در ايام موسم - كه بر طبق سنن جاهلى آزاد بود، يعنى جنگ نبود - ميتوانستند داخل شهر بيايند، اما تا ميخواستند جنسى را در دكانى معامله كنند، ابوجهل و ابولهب و بقيهى بزرگان مكه به نوكرها و فرزندان خودشان سفارش كرده بودند كه هر وقت آنها خواستند جنسى را بخرند، شما وارد معامله شويد، دو برابر پول بدهيد، جنس را شما بخريد و نگذاريد آنها جنس بخرند. با يك چنين وضعيت سختى سه سال را گذراندند. اين شوخى است؟
آن استقامت اوّلى، آن عمود مستحكم اين خيمه، آن دل متوكل على اللَّه است كه چنين استقامتى را در فضا به وجود مىآورد كه آحاد صبر ميكنند. شب تا صبح بچهها از گرسنگى گريه ميكردند كه صداى گريهى بچهها از توى شعب ابىطالب به گوش كفار قريش ميرسيد و ضعفاى آنها هم دلشان ميسوخت؛ اما از ترس اقويا جرئت نميكردند كمك كنند. اما مسلمان كه بچهاش در مقابلش پرپر ميزد - كه چقدر در شعب مردند، چقدر بيمار شدند، چقدر گرسنگى كشيدند - تكان نخورد. اميرالمؤمنين به فرزند عزيزش محمد بن حنفيه فرمود: «تزول الجبال و لا تزل»؛ كوهها ممكن است تكان بخورند؛ از جا كنده شوند؛ تو از جا كنده نشو. اين همان نصيحت پيغمبر است؛ اين همان وصيت پيغمبر است. اين است راه برخاستن امت اسلامى؛ بعثت امت اسلامى اين است. اين درس پيغمبر به ماست. بعثت اين را به ما تعليم ميدهد.
صرف اينكه بنشينيم، بگوئيم آيهاى نازل شد و جبرئيلى آمد و پيغمبر مبعوث به رسالت شد و خوشحال بشويم كه كى ايمان آورد و كى ايمان نياورد، مسئلهاى را حل نميكند. مسئله اين است كه ما بايد از اين حادثه - كه مادر همهى حوادث دوران حيات مبارك پيغمبر است - درس بگيريم. همهى اين بيستوسه سال درس است.
من يك وقت به بعضى دوستان گفتم زندگى پيغمبر را ميلى مترى بايد مطالعه كرد. هر لحظهى اين زندگى يك حادثه است؛ يك درس است؛ يك جلوهى عظيم انسانى است؛ تمام اين بيستوسه سال همينجور است. جوانهاى ما بروند تاريخ زندگى پيغمبر را از منابع محكم و مستند بخوانند و ببينند چه اتفاقى افتاده است. اگر شما مىبينيد امتى به اين عظمت به وجود آمد - كه امروز هم بهترين حرفها، بهترين راهها، بزرگترين درسها، شفابخشترين داروها براى بشريت توى همين مجموعهى امت اسلامى است - اين جور به وجود آمد، گسترش پيدا كرد و ريشهدار شد. والّا صرف اينكه حق با ما باشد، ما پيش نميرويم؛ حق همراه با ايستادگى. اميرالمؤمنين - بارها من اين جمله را از آن بزرگوار نقل كردم - در جنگ صفين فرمود: «لا يحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر». اين پرچم را كسانى ميتوانند بلند كنند كه اولاً بصيرت داشته باشند، بفهمند قضيه چيست، هدف چيست؛ ثانياً صبر داشته باشند. صبر يعنى همين استقامت، ايستادگى، پابرجائى. اين را ما بايد از بعثت درس بگيريم.
امام عزيز ما رشحهاى از آن چشمهى فياض بود كه توانست اين بساط عظيم را در دنيا راه بيندازد. امام هم قلبش پر بود از ايمان به راه خود. همان طور كه فرمود: «آمن الرّسول بما انزل اليه من ربّه و المؤمنون كلّ آمن باللَّه و رسله و ملائكته». خود پيغمبر اول مؤمن بود.
در انقلاب ما خود امام بزرگوار، اول مؤمن به اين راه بود و از همه قلبش سرشارتر بود از ايمان به اين راه و اين هدف؛ ميفهميد، ميدانست دارد چه كار ميكند؛ عظمت كار را ميفهميد، الزامات اين كار را هم ميفهميد كه اولين الزام اين كار اين بود كه با توكل به خدا در اين راه محكم بايستد. محكم ايستاد. جوانان اين ملت هم با ايستادگى او ايستادگى پيدا كردند؛ آحاد اين مردم هم وقتى كه اين چشمهى صبر و سكينه لبريز شد و سرازير شد، آنها را فرا گرفت. آنها هم «هو الّذى انزل السّكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم» شدند. اين سكينه وقتى كه بر دل انسانها نازل ميشود، ايمان انسان زياد ميشود. بعد ميفرمايد: « وللَّه جنود السّماوات و الأرض». از چه ميترسيد؟ سپاه زمين و آسمان مال خداست. با خدا باش، اين سپاه زمين و آسمان مال شماست؛ در اختيار شماست. اين سنتهاى الهى است.
ببينيد خداى متعال در آنِ واحد دو چيز را آفريده است: يكى اين عالم آفرينش را، با همهى قوانينش، با همهى سننش. يكى قواعد شريعت را؛ دين مردم را، راهنمائى زندگى مردم را. اين دو تا را با هم آفريده؛ اينها با هم منطبقند. اگر شما طبق قوانين الهى - يعنى آن ارادهى تشريعى حق - عمل كرديد، زندگى شما و رفتار شما منطبق با قوانين آفرينش ميشود؛ مثل يك كشتىاى كه در مسير باد دارد حركت ميكند، باد به او كمك ميكند؛ در جريان آب دارد حركت ميكند، جريان آب به او كمك ميكند.
سنن آفرينش به انسانى كه در اين راه حركت كند، كمك ميكند؛ منتها شرطش اين است كه شما حركت كنيد. ملت ايران حركت كرد، سنن آفرينش هم به او كمك كرد؛ قوانين طبيعى الهى به او كمك كرد. والّا كى فكر ميكرد در قلب حساسترين نقطهى عالم - يعنى خاورميانه - يكى از وابستهترين حكومتها به استكبار جهانى - يعنى حكومت شاه؛ حكومت پهلوى - در بين جامعهاى كه بسيارى از روشنفكرانش، بسيارى از نخبگانش، دهها سال بود ذهنشان آلوده شده بود به تعليمات غربى و وسوسههاى غربى و هواهاى نفسانى، ناگهان پرچم اسلام بلند بشود و اين جامعه امت اسلامى را به اسلام دعوت كند؟ كى فكر ميكرد چنين چيزى ممكن است؟ اما شد.
اين معنايش اين است كه وقتى يك جماعتى، يك ملتى در اين راه حركت كنند، بادهاى موافق الهى - يعنى همان سنتهاى آفرينش - به اينها كمك ميكنند؛ پيش ميروند.
مسئله فقط مسئلهى ايران هم نيست؛ امروز دنياى اسلام بيدارى پيدا كرده است؛ آگاهى پيدا كرده است. يك روزى بود تصور ميشد هر چه كه قدرتمندان و قلدران و گردنكلفتهاى عالم - حالا در يك وضع آمريكا، در يك وضع شوروى سابق - بخواهند، همان خواهد شد و سياسيون چارهاى ندارند جز اينكه بر طبق ميل آنها رفتار كنند. امروز اين باور در بين ملتها كه اصلاً وجود ندارد، در بين سياستمداران و نخبگان سياسى هم بسيار اين باور ضربه خورده است. بايد ايستاد، بايد ايستادگى كرد.
من به ملت ايران، به پيروان بعثت محمدى (صلّى اللَّه عليه و اله) عرض ميكنم كه راه، همين ايستادگى است. نظام جمهورى اسلامى به تبعيت از امام بزرگوارش اين ايستادگى را انتخاب كرده است؛ ما از اين ايستادگى سود برديم و ضرر نكرديم. همهى بلندگوهاى استكبار جمع شدند كه ملت ايران و دولت ايران و نظام جمهورى اسلامى را با انواع و اقسام استدلالها از پشتيبانى فلسطينىها باز بدارند، ملت ايران قبول نكرد، بعد از اين هم قبول نميكنيم؛ ما از ملت فلسطين دفاع ميكنيم.
ملت فلسطين محق است؛ حق با اوست؛ مظلوم است. شرم باد بر آن مدعيان آزادى، مدعيان حقوق بشر كه بر اين همه ظلمى كه به اين ملت شده است، چشم ميبندند، باز ادعاى طرفدارى از حقوق بشر ميكنند؛ خجالت هم نميكشند. من تعجب ميكنم؛ در كجاى دنيا يك انسان منصف اگر فلسطينىها يك اقليت بيگانه بودند توى كشورشان - نميگوئيم صاحبان كشور، فرض كنيد فلسطينىها در سرزمين خودشان اقليتى بودند؛ مهاجرينى بودند كه به فلسطين آمده بودند - اين همه ظلم را نسبت به اينها تحمل ميكرد؟ خانههايشان را خراب كنند، جوانهايشان را بكشند، مردانشان را زندان ببرند، دائم اينها را تهديد كنند، خانههايشان را بمباران كنند، جلوى ارزاقشان را بگيرند، محاصرهى اقتصادى كنند، باغاتشان را خراب كنند، همهى زندگى آنها را به هم بزنند. آن وقت آقاى بوش خجالت هم نميكشد، وامىايستد ميگويد ما متعهد به آزادى هستيم! اين آزادى است؟! شرم باد بر شما! اين است طرفدارى از آزادى؟!
يك ملتى را اينجور زير فشار قرار بدهند، آن هم توى خانه خودش؟ آن وقت قدرتمندان عالم دائم از زورگو، از متجاوز، از قاتل، از تروريست حمايت كنند و به همهى ظلمهائى كه به اين ملت ميشود، چشم ببندند و آخرش هم دربيايند كه «خود گوئى و خود خندى»، ما طرفدار آزادى هستيم! ما طرفدار فلان هستيم.
ملت ايران بيدارند؛ ملت ايران حقيقت را ميفهمند. طبيعت استكبار اين است كه اگر يك قدم عقب نشستيد، او يك قدم جلو مىآيد. هيچ كس گمان نكند كه با عقبنشينى در مقابل استكبار و عدول از مواضع صحيح و از حق صحيح و از داعيهى صحيح، موجب ميشود كه استكبار خجالت بكشد؛ نجابت به خرج بدهد، بگويد خوب، حالا اينها يك قدم عقب نشستند، ما هم يك قدم عقب بنشينيم. چنين چيزى نيست.
شما يك قدم رفتيد عقب، او يك قدم مىآيد جلو؛ يك سنگر را خالى كرديد، او مىآيد آن سنگر را ميگيرد. امت اسلام بايد اينجورى به قضاياى خود نگاه كند. سياستمداران دنياى اسلام بايد با اين نگاه، به حوادث پيرامون خود نگاه كنند. ملت ايران ايستاده است؛ حرف حق خود را زده است. ما حرفمان كلمهى توحيد است و توحيدِ كلمه. ما ميگوئيم فقط بندهى خدا باشيم؛ بندهى آمريكا نباشيم؛ بندهى قدرتهاى زورگو و مستكبر و قلدر نباشيم؛ بندهى فراعنهى عصر نباشيم؛ بندهى ابولهبها و ابوجهلهاى اين زمان نباشيم. ابوجهل اين زمان كيست؟ ابوجهل كه مرد و رفت؛ امروز هم ابوجهل وجود دارد.
رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور
بر خلايق ميرود تا نفخ صور
امروز هم ابوجهل در دنيا هست؛ امروز هم ابولهب هست؛ آتشافروزها، جاهلهاى بىمغز؛ از اينها امروز در دنيا هستند. ابوجهلهاى امروز را پيدا كنيد. ابوجهلهاى امروز، آنهائى كه بمب اتم ميسازند، همهى دنيا را تهديد ميكنند، آن وقت به يك ملتى بىدليل گير ميدهند كه چرا شما انرژى هستهاى ميخواهيد پيدا كنيد؛ كه قبول هم داريم براى برق است، براى استفادههاى صلحآميز است؛ اما چون اين توانائى را به شما ميدهد، ما نميگذاريم؛ حرف حضرات اين است. در مقابل اين زورگوها، در مقابل اين قلدرها، جاهلها، حرفنفهمها كه نه منطق سرشان ميشود، نه حرف ميفهمند؛ مثل اين داشها و لاتهاى بىمغز بىكله كه دائم به بازوى خودشان نگاه ميكنند، قدرت خودشان را اندازه ميگيرند، دائم عربده ميكشند، اگر چنانچه عقبنشينى كرديد، باختيد. ملت ايران اين را تجربه كرده است. تقريباً سى سال است كه ما با اين مسائل مواجهايم؛ اما واقعاً پيش رفتيم؛ روى زمين پيش رفتيم.
امروز ملت ايران قابل مقايسهى با ملت ايرانِ بيست سال قبل نيست و علمش، فناورىاش، تجربهاش، مهارتهاى گوناگونش، توسعهى عظيم همهجانبهى ملى و اجتماعى و اقتصادى و كشورىاش، نفوذ و اقتدارش در منطقه، قابل مقايسهى با بيست سال پيش و بيستوپنج سال پيش نيست. اين، بر اثر همين استقامت است. اين درس بعثت است؛ اين را بايستى تك تك ما بدانيم و بفهميم؛ با تاريخ پيغمبر آشنا شويم؛ بدانيم كه آن روز بعثت نبى مكرم بود، امروز بعثت امت اسلامى است.
امروز امت اسلامى بايد احساس بعثت بكند؛ خود را مبعوث بداند؛ آگاهانه و با بصيرت حركت و اقدام كند؛ بر علم خود اضافه كند، بر توانائيهاى خود اضافه كند، بر انسجام ملى و انسجام بينالملل اسلامى خود اضافه كند. و بين ايشان توحيد كلمه خيلى مهم است.
اين پيام ملت ايران، پيام انقلاب اسلامى، پيام نظام جمهورى اسلامى است. و افق هم براى ما روشن است. به توفيق الهى ميدانيم چه كار داريم ميكنيم و ميدانيم هم به كجا خواهيم رسيد و ميدانيم هم كه راه رسيدن به آن نقطه، رفتن است؛ نه ايستادن و نه عقبگرد كردن.
اميدواريم خداى متعال اين ملت عزيز را از بركات بعثت پيغمبر برخوردار كند؛ امت اسلامى را روزبهروز عزتمندتر بكند؛ قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما شاد كند؛ روح مطهر شهدا و روح مطهر امام عزيز را از ما راضى كند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته


ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت ميلاد حضرت على (عليهالسّلام)
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
ميلاد سعيد حضرت اميرالمؤمنين، علىبنابيطالب (عليه الصّلاة و السّلام) را - كه يكى از برجستهترين روزهاى ماه پربركت رجب محسوب ميشود - به شما برادران عزيز، خواهران عزيز و به همهى مسلمين عالم كه براى اميرالمؤمنين )عليهالسّلام) شأن والائى قائل هستند و همچنين به همهى مظلومان عالم، آزادگان عالم و عدالتجويان عالم كه آوازهى عدل على به گوششان رسيده است، تبريك عرض ميكنم و از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه ما را به معناى واقعى كلمه، شيعهى اميرالمؤمنين و تابع اميرالمؤمنين قرار بدهد.
يك جمله در باب بزرگداشت اين ميلاد معظّم عرض بكنم. خصوصيات اميرالمؤمنين) عليه الصّلاة و السّلام): آن برجستگى و درخشندگىِ ايمان ناب اميرالمؤمنين، آن جهاد دشوار و سختى كه آن بزرگوار - از اول دوران اسلام تا آخر عمر - خود آن را بر دوش كشيد، آن عدالتورزىِ بىنظير - كه تا امروز هم نه فقط مسلمانان، بلكه آگاهان غيرمسلمان را هم مجذوب خود كرده است - آن عبادت خالصانهى متضرعانهى بىنظير آن بزرگوار و بقيهى صفات برجستهاى كه در اميرالمؤمنين هست، چيزهائى نيست كه مسلمانان - از هر فرقه و مذهبى - در آن اختلاف داشته باشند.
اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) شخصيتى است كه همهى فرق اسلامى دربارهى عظمت او، دربارهى خصوصيات او و دربارهى شأن و منزلت والاى او در اسلام، با يكديگر اتفاق نظر دارند.
لذا به جرأت ميتوان گفت كه علىبنابيطالب (عليه الصّلاة و السّلام)، ميتواند نقطهى اشتراك و تلائم و همبستگى ميان فِرق اسلامى قرار بگيرد. در همهى زمانها و دورهها، فرقههاى اسلامى - به جز گروه ناچيز و اندك نواصب كه خارج از فِرق اسلامى هستند - شأن اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) را همان شأن والا و برجسته و ممتازى ميدانستند كه شما در كتابهاى فريقين - چه شيعه و چه سنى - ملاحظه ميكنيد. بنابراين اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) ملتقى و محل اشتراك فرقههاى اسلامى است و ميتواند منبعى براى وحدت بين مسلمين به حساب بيايد.
اين امروز براى دنياى اسلام مورد نياز است. امروز كه دشمنان اسلام - كه نه طرفدار اين فرقه و نه طرفدار فرقهى ديگر نيستند؛ گاهى از يك فرقهاى به ضرر فرقهى ديگر حمايت مىكنند، گاهى هم عكس آن عمل مىكنند - دنبال ايجاد افتراق و شكاف بين مسلمانها هستند و در يك چنين دورانى كه مسلمانها به وحدت و يكدلى احتياج مبرمى دارند، اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) ميتواند مظهر اين وحدت باشد؛ نقطهاى باشد كه همهى مسلمانها در مقابل آن نقطه، مذعن و معترف و مقرّند. هيچ طرفى نميتواند ادعا كند كه اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) متعلق به اوست. خب، ما شيعيان در زيارت جامعه ميگوئيم: «معروفين بتصديقنا ايّاكم»؛ ما معروفيم به ارادت و علاقه و عشق به اميرالمؤمنين و خاندان پيغمبر؛ لكن نميتوانيم ادعا كنيم كه اميرالمؤمنين فقط متعلق به ماست. نه، همهى مسلمانهاى عالَم - از فرقههاى مختلف - دربارهى اميرالمؤمنين اين را قائلند كه اين شخصيت عظيم، اين انسان بىنظير و اين مظهر كامل اسلام، ذرهاى و لحظهاى از متابعت پيغمبر اكرم سرپيچى نكرد؛ تخلف نكرد؛ كوتاهى نكرد؛ از دوران كودكى، تا دوران نوجوانى، تا دوران ريعان شباب و تا آخر عمر، يك لحظه در راه مجاهدت براى خدا و براى اسلام و براى قرآن فروگذار نكرد.
پس اين يك نكته است كه ما - چه شيعه، چه سنى و چه مذاهب گوناگون بين اين فرقهها - بيائيم و اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) را ملاك و محور وحدت قرار بدهيم.
اميرالمؤمنين مال همه است و خود آن بزرگوار هم شعارها و روشهائى را در زندگى مبارك خود دنبال كرده است كه متعلق به همهى انسانهاست، كه درباره آنها عرض خواهم كرد. اين يك نكته است.
نكتهى بعدى اين است كه محبت اميرالمؤمنين خيلى باارزش است. در روايت است كه هركسى محبت كسى در دل اوست، در قيامت با او محشور ميشود. محبت خيلى حائز اهميت است. اما محبتِ به تنهائى كافى نيست؛ تبعيت و پيروى كردن لازم است. ما كه در دنيا به نام شيعه معروف هستيم، شيعه را اينجور معنا كردهايم: «الشّيعة من شايع عليّا»؛ بايد دنبال او حركت كنيم و هدفهاى او را دنبال كنيم. معلوم است كه ما با همهى تلاش خود به رتبهى اميرالمؤمنين نخواهيم رسيد، اما به سمت آن قله بايد حركت بكنيم.
خب، حالا توجه كنيم كه اميرالمؤمنين در زندگى پُربارِ پُرمضمونِ درسآموز خود، چه چيزى را در درجهى اول اهميت قرار داده است. يكى مسئلهى عدالت است كه عدالت در سيرهى اميرالمؤمنين، شايد بشود گفت برجستهترين نمودارهاست.
مدارا نكردن با ظالم، همدلىِ با مظلوم و كمك براى گرفتن حق مظلوم از ظالم، چيزهائى است كه در زندگى اميرالمؤمنين، در كلمات اميرالمؤمنين و در خطب نهجالبلاغه، به وضوح در صدها نقطه، قابل ملاحظه است. به اين جملات پربار اميرالمؤمنين توجه بفرمائيد: «و اللَّه لأن ابيت على حسك السّعدان مسهّدا أو أجرّ فىالأغلال مصفّدا احبّ الىّ من أن القى اللَّه ... ظالما لبعض العباد و غاصبا لشئ من الحطام»؛ ببينيد! آن نمودار و پيشانى حكومت اميرالمؤمنين اين است؛ يعنى اگر در سختترين شرائط زندگى قرار بگيرم، ممكن نيست كه من اندك ظلمى به احدى از خلايق انجام بدهم و براى خودم حطام دنيا را جمعآورى كنم؛ براى خودم ذخائر دنيوى را طلب بكنم.
دنيا در چشم و نظر اميرالمؤمنين - به معناى آنچه كه انسان براى خود از بهرههاى زندگى قائل است - بكلى مردود و متروك است. خطاب به دنيا مىگويد «غرّى غيرى»؛ اى لذتها! اى زيبائيهاى زندگى مادّى! برو ديگرى را فريب بده؛ على را نميتوانى فريب بدهى. اين شعار اميرالمؤمنين است.
امروز در نظام اسلامى - نظامى كه به اسم اسلام در اين كشور تشكيل شده است - چه چيزى اهميتش از همه بيشتر و حساسيّت نسبت به آن لازمتر است؟ عدالت. يعنى اگر اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در زمان ما و در اين جامعه و در ميان اين مردم - كه اينجور عشق خودشان را نسبت به آن بزرگوار ابراز ميكنند - حضور ميداشت، چه چيزى را بيشتر از همه چيز دنبال ميكرد؟ يقيناً عدالت.
عدالت خواستهى يك جماعت خاصّى از مردم يا اهل يك كشور و اهل يك ملت نيست؛ عدالت خواستهى طبيعى و تاريخىِ همهى آحاد بشر در طول تاريخ بشريت است. همان چيزى است كه بشر تشنهى آن است و جز در حكومت انبياء عظام الهى - آنهائى كه به حكومت رسيدند - يا اولياء برجسته مثل اميرالمؤمنين، عدالت به معناى واقعى كلمه اجرا نشده است.
دنياداران و كسانى كه دلهاشان پر از هوس به دنيا و شئون مادى دنياست، نميتوانند عدالت را اجرا كنند. اجراى عدالت يك روح غنى، يك ارادهى قوى و يك قدمِ ثابت لازم دارد. ما بايد همهى تلاشمان اين باشد كه بتوانيم در اين راه دنبال اميرالمؤمنين حركت كنيم. اعتراف ميكنيم كه نخواهيم توانست مثل علىبنابيطالب، عدالت را اجرا كنيم؛ اين را قبول داريم. ماها كوچكتر و ضعيفتريم از آنكه بتوانيم آنجور استوار - مثل فولاد، مثل صخره - در مقابل اين امواج بايستيم؛ اما بقدر خودمان بايد تلاش كنيم.
اميرالمؤمنين از عمّال خود هم مطالبهى عدالت ميكرد؛ با اينكه آنها در حد اميرالمؤمنين نبودند. پس تكليف اجراى عدالت بر دوش ما هم هست؛ بايد دنبال بكنيم. اين چيزى است كه مردم بايد بخواهند؛ بايد فرهنگ عمومىِ ملت ما بشود. مردم ما بايد بيشترين چيزى را كه ميخواهند، عدالت و انصاف باشد؛ هم در امور داخل كشور، هم در مسائل جهانى.
اين بىعدالتىاى كه در دنيا امروز وجود دارد و اين ظلم فاحشى كه امروز از سوى قلدرها و گردنكلفتهاى عالم نسبت به بشريت و ملتها دارد انجام ميگيرد، مبارزهى با يك چنين منكر عظيمى - از نظر مسلمانى كه براى حاكميت اسلام و در سايهى جمهورى اسلامى زندگى ميكند - بايد يك فريضهاى محسوب بشود. اين بايد در زندگى ما، شعار ما باشد؛ هم در مسائل داخلى، هم در مسائل جهانى.
اگر بخواهيم اين عدالت را اجرا كنيم، قدم اول اين است كه ما به كمك الهى اعتماد داشته باشيم و رابطهى دل خودمان را با خدا محكم كنيم؛ اينجا ميرسيم به مسئلهى دعا، عبادت، تضرّع، مناجات و توسّل باللَّه. ماه رجب، بهار عبادت و تضرّع و توسل الى اللَّه است. اين ايام عبادت را - اين ماه رجب را، ماه شعبان را و بالاتر، ماه رمضان را - دست كم نبايد گرفت.
ما اگر بخواهيم در ميدانهاى زندگى، آن راه مستقيم و صراط قويمى را كه اسلام به ما نشان داده است با قدرت طى كنيم، احتياج داريم كه رابطهمان را با مبدأ اعلى، با حضرت بارىتعالى محكم كنيم. اين رابطه با دعاست، با نماز است، با اجتناب از گناه است. لذا شما ببينيد اميرالمؤمنين - آن مرد شجاعِ استوارِ قوىاى كه شجاعت او در ميدان جنگ جزو مشهورات عالم است كه هيچ كس در او اختلاف ندارد - او وقتى در محراب عبادت قرار ميگيرد، «يتململ تململ السّليم»، مثل مارگزيده به خود مىپيچد؛ اشك ميريزد؛ گريه ميكند؛ پيشانى به خاك مىسايد. دعاى كميل و اين مناجات شعبانيهاى را كه منسوب به اميرالمؤمنين است نگاه كنيد؛ ببينيد چه تضرّعى ميكند اين انسان بزرگ و والا در مقابل پروردگار! اين براى ما درس است.
من خدا را شاكرم كه مىبينم مردم ما و بخصوص جوانان ما، دلشان به سمت معنويت، به سمت خدا، به سمت دعا و به سمت تضرع متمايل است. امروز روز سيزدهم رجب است؛ روز شروع اعتكاف است. شما ببينيد هزاران نفر جوان ما، امروز رفتهاند و در مساجد گوناگون - در سرتاسر اين كشور - نشستهاند و مشغول اعتكاف شدهاند؛ با دهان روزه، با شكم خالى و لبهاى تشنه، در اين هواى گرم با خداى متعال تضرع ميكنند و حرف ميزنند. اين خيلى ارزش دارد؛ اين اعتكاف را ملت ما خيلى قدر بدانند.
من همينجا به مسئولين مربوط - در اين امور اعتكافها - يك سفارشى بكنم:
اگرچه كه اجتماع هزاران نفر در جاهاى مختلف يك فرصت خوبى است و شنيدهايم بعضى از مسئولين مساجد، در اين فرصتها برنامههاى جمعىاى ميگذارند كه مثلاً افراد، بيشتر استفاده بكنند؛ لكن من ميخواهم عرض بكنم اين برنامههاى جنبى مراكز اعتكاف، جورى نباشد كه با خلوت هر كدام از معتكفين منافات پيدا كند.
اين اعتكافى كه جوانها انجام ميدهند، در واقع دارند با خدا خلوت ميكنند. اعتكاف بيشتر يك كار فردى است؛ ايجاد يك ارتباط با خداست. جورى نشود كه برنامههاى جمعى اين مراكز اعتكاف، حال خلوت و حال ارتباط فردى و قلبى با خدا را در افراد ضعيف بكند يا بگيرد. مجال بدهند؛ وقت بگذارند؛ بگذارند اين جوانها قرآن بخوانند، نهجالبلاغه بخوانند، صحيفهى سجاديّه بخوانند.
بخصوص من در اين ايام اعتكاف، صحيفهى سجاديه را توصيه ميكنم. اين صحيفهى سجاديه واقعاً كتاب معجزنشانى است. خوشبختانه حالا ترجمه هم شده و ترجمههائى هست. سال گذشته ترجمهى خوبى از صحيفهى سجاديه را به من دادند و آن را ديدم؛ ترجمهى بسيار خوبى است. از اين معارف موجود در دعاهاى حضرت علىبنحسين (سلام اللَّه عليه) در صحيفهى سجاديه، استفاده كنند؛ بخوانند؛ تأمل كنند.
اينها فقط دعا نيست؛ درس است؛ اين كلمات امام سجاد - و همهى ادعيهاى كه از ائمه (عليهمالسّلام) مأثور است و بدست ما رسيده است - پر است از معارف.
پس ماه رجب است، ماه عبادت است، ماه توسل به پروردگار است، ماه تضرع است؛ و در اين راه، ماه تشبه به اميرالمؤمنين است. با خدا ارتباطمان را قوى كنيم تا در ميدانهاى زندگى بتوانيم با ارادهى محكم، با قدم استوار و با ذهن روشن، وارد هر ميدانى بشويم.
يك ملت براى اينكه بتواند سيادت و عزت خود را بدست بياورد؛ بايد ارادهى مصمم داشته باشد و بداند چه ميخواهد و قلب او مطمئن باشد به ياد خدا.
امروز ملت ما بخاطر اسلام با چالشهاى جهانى مواجه است. اسلام به ما تعليم داده است كه اگر ميخواهيد صراط مستقيم را طى كنيد و اگر ميخواهيد به سعادت دنيا و آخرت برسيد، بايستى مستقل باشيد و زير بار قدرتهاى ظالم و مستكبر و ستمگر نباشيد. اين همان نقطهاى است كه بين ملت ايران و دشمنان ملت ايران اختلاف ايجاد كرده است. اساس اختلاف اينجاست. ملت ايران ميخواهد زير بار قدرت استكبار نباشد؛ ميخواهد منافع خود را قربانى منافع استكبار نكند. آنچه كه استكبار جهانى - و امروز در رأس همه امريكا - دنبال آن هستند، درست نقطهى مقابل همين مسئله است.
آنها هدفشان اين است كه منابع ملتها، عرصهى زندگى ملتها و امكانات ملتها را به نفع خودشان مصادره كنند؛ همهى داعيهها و شعارهاى بهظاهر انسانى آنها دروغ محض است و هدف واقعى همين است. لذا اگر يك ملتى بخواهد واقعاً مستقل زندگى كند - نه «فريب استقلال»؛ مثل بعضى از كشورها كه ظاهرشان مستقل است، اما در واقع استقلال يك فريب است و در باطن توى مشت ابرقدرتها هستند - آبش با ابرقدرتها به يك جو نخواهد رفت.
خب، يك چنين چالشى در مقابل ملت ايران قرار دارد. ملت ايران اگر بخواهد در اين چالش موفق بشود و عزت خود و استقلال خود را بدست بياورد، احتياج به ارادهى مستحكم و قدم استوارى دارد؛ بحمداللَّه در اين دو سه دههاى كه بر عمر انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى گذشته است، ملت ايران ثابت كرده است كه در مقابل قدرتهاى متجاوز و زورگو و زيادهطلب، محكم ايستاده است.
اين ايستادگى - كه عزّت ملت ايران و عزّت اسلام است - با توكل به خداى متعال، با استمداد از قدرت الهى، با اتكاء به خدا و اتكال به پروردگار، ميتواند ادامه پيدا بكند.
ابرقدرتها خصوصيتشان همين است كه سعى ميكنند ملتها را با ارعاب، با تهديد و با ترساندن، از ميدان خارج كنند؛ ميدانند كه با ملتها نميشود كشتى گرفت.
قدرتهاى استكبارى، دولتهائى را كه متكى به ملتها نيستند براحتى ميتوانند جابجا كنند؛ كما اينكه مىبينيد در خيلى جاها اين كار را ميكنند و در خيلى جاها هم تهديد ميكنند و تهديدشان مؤثر واقع ميشود.
اما استكبار با آن دولتى و با آن نظامى كه به مردم، به ارادهى مردم، به عواطف مردم و به ايمان مردم متكى است، نميتواند مقابله كند. چون مقابلهى با مردم و با ملتهاست.
از اول پيروزى انقلاب تا امروز، امريكا - كه با انقلاب، دستش از ايران كوتاه شده بود - بارها و بارها سعى كرده است نظام جمهورى اسلامى و مسئولين كشور را با همين ارعابها و با همين تهديدها از ميدان خارج كند؛ اما موفق نشده و بعد از اين هم موفق نخواهد شد. چون نظام جمهورى اسلامى متكى به آراء مردم است، متكى به عواطف مردم است؛ حماقتهائى كه ابرقدرتها و سياستمدارانِ برجستهى عالمخوار گاهى در مواردى مرتكب ميشوند، واقعاً انسان را به تعجب وادار ميكند.
حالا ميگويند در مقابل جمهورى اسلامى، بايستى ما مردم را بسيج كنيم تا در مقابلِ نظام اسلامى بايستند! پول خرج ميكنند، ميليونها دلار تصويب ميكنند، براى اينكه مردم را در مقابل جمهورى اسلامى قرار بدهند. خب، اين حماقت محض است. اين معنايش اين است كه مردم را در مقابلِ خودِ مردم قرار بدهند! مگر ميشود؟ نظام جمهورى اسلامى عبارت است از همان ملت ايران. مگر ميشود ملت ايران را عليه ملت ايران تحريك و بسيج كرد؟! آن روزى كه يك نظامى از مردم منقطع بشود، بله آن نظام در تهديد است؛ اما نظام جمهورى اسلامى كه متكى به آراء مردم، متكى به عواطف مردم، متكى به ايمان مردم، متكى به حمايت قاطع مردم است، با يك چنين نظامى از اين راهها نمىشود مقابله كرد. حالا تهديد مىكنند؛ بهانه مىآورند؛ گاهى مسئلهى هستهاى را بهانه مىكنند، گاهى مسائل ديگر را بهانه مىكنند.
من در مورد مسائل هستهاى عرض بكنم - بارها به ملت ايران عرض كرديم، بازهم عرض مىكنيم - اين دستاوردى كه در قضيهى فناورى هستهاى به دست ملت ايران افتاد، اين يك دستاورد عظيم و تاريخى است؛ و ملت ايران زير بار منت هيچكس هم نيست. اين يك دانش بومى شده است؛ اين را استعداد و شوق و ذوق جوانان شما و درايت مسئولان شما براى ملت ايران به ارمغان آورده است؛ مال ملت ايران است و هيچ قدرتى هم قادر نيست اين امتياز را، اين فناورى را و اين حق بزرگ را از ملت ايران سلب كند.
خوشبختانه مسئولين با جدّيت دنبال اين قضيهاند. ما فرق مىگذاريم بين آن كسانى و دولتهائى كه از روى عناد با جمهورى اسلامى، مىخواهند ملت ايران اين امتياز را نداشته باشد - مثل امريكا، كه صريحاً مىگويد ما با اينكه ملت ايران از اين امتياز برخوردار باشد مخالفيم - با آن كسانى كه نه، مىگويند بنشينيم با ايران دربارهى مسائل گوناگون - ازجمله دربارهى مسئلهى هستهاى - مذاكره كنيم تا اگر نگرانىاى وجود دارد، راهى براى رفع اين نگرانى پيدا كنيم.
حرفى نيست؛ ما قبول كرديم با دولتهاى اروپايى مذاكره كنيم. قبلاً براى ما مذاكرهى با آنها هم خيلى مطلوب نبود؛ اما ديديم اينها به ملت ايران احترام ميگذارند، تجليل مىكنند، تصريح مىكنند به اينكه ما حق ملت ايران را قبول داريم و از آن خطوط قرمزى كه در نظر ملت ايران و مسئولين كشور هست، اسمى نمىآورند و اشارهاى نميكنند؛ گفتيم خيلى خوب؛ مسئولين قبول كردند و مذاكره مىكنند.
منتها بايد اروپائيها - كه طرف مذاكرهى ملت ايرانند - توجه داشته باشند كه مذاكره در صورتى پيش ميرود كه فضاى تهديد بر مذاكره حاكم نباشد. ملت ايران، ملتِ غيورى است. ملت ايران خوشش نمىآيد كه بيايند تهديد كنند كه اگر شما چنين كرديد، ما چنان مىكنيم! ما از تهديد بدمان مىآيد و ملت ايران زير بار هيچ تهديدى هم نخواهد رفت.
مسئولين كشور در قضيهى هستهاى با درايت لازم دارند تصميمگيرى مىكنند. مسئول پيشبرد و ادارهى اين كشور، جلسهى شوراى عالى امنيت ملى است كه رئيس جمهور محترم در رأس آن است؛ اينها تصميمگير هستند. آنچه كه در قضيهى هستهاى از طرف رئيس جمهور و از طرف مسئولين مطرح و گفته ميشود، مورد اجماع همهى مسئولان اين كشور است. اين كه دشمنان بخواهند از يك كلمه حرفى استفاده كنند و القاء اختلاف و شكاف بكنند، يك تلاش ابلهانه است از سوى دشمن.
رؤساى سه قوه جمعند؛ نمايندگان رهبرى هستند؛ با فكر، با تأمل و با مسئوليت آدمهاى كمر بسته و پا به ركاب، اين قضيه را دنبال مىكنند. مواضع جمهورى اسلامى مواضع روشنى است.
ما خطوط قرمز مشخصى داريم. اگر طرفهاى مذاكره با احترام به ملت ايران، با احترام به شأن نظام جمهورى اسلامى و با رعايت اين خطوط قرمز وارد مذاكره بشوند، مسئولين كشور ما مذاكره مىكنند؛ مشروط بر اينكه كسى نخواهد ملت ايران را تهديد كند. ملت در مقابل تهديد حساس است. اين هم ما صريحاً گفتهايم: اگر كسى نسبت به جمهورى اسلامى ايران حماقتى بكند، جواب عملى جمهورى اسلامى ايران، جواب دندانشكن خواهد بود.
يك وقت براى حل مسائل و رفع مشكلات داخلى خودشان - چه امريكا و چه صهيونيستها كه در داخل كشورشان مشكلات فراوانى به پر و پاى اينها پيچيده است؛ هم دولت امريكا، دولت بوش، بخصوص در نزديكى انتخاباتى كه دارند؛ هم اين رو سياههاى صهيونيست در فلسطين اشغالى - يك حرفى مىزنند؛ خب بگويند؛ هر حرفى مىخواهند بزنند، بزنند.
يك وقت هم هست كه به معناى واقعى كلمه مىخواهند حماقت كنند. بدانند: آن دستى كه به جمهورى اسلامى و به ايران عزيز تجاوز بكند، اين دست را ملت ايران قطع خواهد كرد. فرقى هم نمىكند كه اين دست جنايتكار، در مسئوليت دولتى باشد يا نباشد؛ اينجور نيست كه بگوييم رئيس جمهور فعلى امريكا در اين ماههاى آخر ممكن است يك غلطى بكند و دردسرش بيفتد براى دولت بعدى امريكا؛ نه، فقط اين نيست. اگر كسى در اين زمينه غلطى بكند، ملت ايران - حتى آن وقتى كه او مسئول هم نباشد - او را مورد پيگرد قرار خواهد داد و بداند بطور يقين او را مجازات خواهد كرد.
خداوند متعال دلهاى ما را با اتكال به خود روشن كرده است؛ دلهاى ما را پر از اميد كرده است. ما يك لحظه از كمك الهى مأيوس نشديم، و اميدوارم تا آخر هم يك لحظه از اين كمك مأيوس نشويم. همانطور كه فرمود «لا تيأسوا من روحاللَّه»؛ خداى متعال اين ملت را، يك ملت با اراده، با شوق و اميدوار قرار داده است.
و عزيزان من! برادران! خواهران! بخصوص جوانان عزيز! اگر مىخواهيد اين ارادهى قوى و اين روحيهى پرنشاط در شما باقى بماند، رابطهى خودتان را با خدا روز به روز مستحكمتر كنيد؛ با خداى متعال حرف بزنيد؛ مناجات كنيد؛ از خدا بخواهيد؛ از شرور و آفات به خدا پناه ببريد؛ از خداى متعال كمك بخواهيد. خداى متعال به شما كمك خواهد كرد.
انشاءاللَّه جوانهاى اين مملكت روزهايى را خواهند ديد كه براى آنها به مراتب از روزهايى كه گذراندهاند، شيرينتر و دلنشينتر خواهد بود. افق آيندهى جمهورى اسلامى افق روشن و درخشانى است. اميدواريم خداوند متعال ما را موفق بدارد كه قلب مقدس ولى عصر(ارواحنافداه) را از خودمان خشنود و راضى كنيم و ارواح طيبهى شهدا و روح مطهر امام راحل را از خودمان شاد و خشنود كنيم.
والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته











بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم نظامى مشترك يگانهاى نيروهاى مسلح استان فارس
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
ديدار امروز با شما فرماندهان محترم و جوانان عزيز - چه از ارتش، چه از سپاه، چه از بسيج، چه از نيروى انتظامى، بسيج عشايرى كه همه حضور داريد - براى من بسيار خاطرهانگيز است. خاطرهى يگانهاى ارتشى و سپاهى استان فارس و شيراز در دوران دشوار دفاع مقدس چيزى نيست كه هيچوقت از ياد انسان برود.
در آن دورهى آغاز جنگ تحميلى در سال اول - كه دورهى محنت نيروهاى مسلح بود - در اهواز مژدهى گسيل تيپ 37 زرهى و تيپ 55 هوابرد، دلهاى مسئولان دفاع را در آنجا خرسند ميكرد. در بازديد از خرمشهر در آن روزهاى بسيار سخت و دشوار، جوانان جان بر كفى را ديدم كه آمادهى فداكارى و جانبازى بودند؛ گفتم: از كجا آمديد؟ گفتند: از شيراز. بعد هم بمرور تشكيل لشگر فجر و لشگر المهدى، آن روز از مجموعهى استان فارس و شيراز، يكى از نقاط قوّت عرصهى نبرد بود. واحدهاى پشتيبانى، واحدهاى آموزشى، مركز پياده، مركز زرهى، بخشهاى مربوط به صنايع الكترونيك و پشتيبانىهاى وزارت دفاع هر كدامى يادى و نامى و خاطرهاى و نشانى از خود در اين دوران پر ماجراى دفاع مقدس و پس از آن به يادگار گذاشتند.
امروز براى من در اين ميدان و در ديدار با شما جوانان عزيز كه آماده و مهيّا هستيد براى اين كه اعلام كنيد كه دلاورانه راه پيشروان اين راه را دنبال خواهيد كرد، بسيار خاطرهانگيز است.
شما جوانها در درجهى اول به اين نكته توجه داشته باشيد كه بنا به گفتهى امام سجاد (عليهالسّلام)، نيروى مسلح، دژ امنيت ملى است. اين دژ، اگر قدرتمندانه - چه از لحاظ تجهيزات و چه از لحاظ روحيه - خود را سربلند و استوار بدارد، ملت احساس امنيت و آرامش خواهد كرد. بدون امنيت، هيچ لذتى در زندگى جوامع بشرى حتى پيشرفته، وجود نخواهد داشت. امنيت مايهى آرامش روانى است و نيروهاى مسلح اگر دليرانه، فداكارانه، هوشمندانه وظيفه و نقش خود را بدانند و در جائى كه جايگاه واقعى آنهاست، خود را قرار دهند، ميتوانند اين امنيت و اين نياز را تأمين كنند. وجود نيروهاى مسلح و مطالبهى تقويت نيروهاى مسلح در هيچ كشورى، فى نفسه به معناى جنگطلبى نيست.
ما امروز با اقتدار ملت ايران در عرصههاى جهانى اثبات كرديم كه ملت ايران و ايران اسلامى هيچ تهديدى براى كشورهاى همسايه و ديگران نيست. به ما تهاجم شد، ما قدرتمندانه دفاع كرديم، اما هرگز فكر تجاوز، فكر حمله، فكر اشغال در ذهن ملت ايران و مسئولان كشور خطور نكرده است، لكن نيروهاى مسلح بايد نيرومند باشند. دنيا، دنياى تجاوزگرى است؛ دنياى محكومِ سياست سلطه است. انگيزهى سلطهطلبى در سلطهگران عالم، در نظامهاى مستكبر، به همهى ملتها هشدار ميدهد كه ساخت درونى خود و آمادگىهاى لازم را براى تقويت اين ساخت به وجود بياورند وتقويت كنند. بهانههاى كوچك براى ابرقدرتها، آنجائى كه بتوانند و جرأت بكنند، راه را به سوى تجاوزهاى بزرگ هموار ميكند.
امروز عراق و افغانستان جلوِ چشم ماست. با چه بهانهاى وارد عراق شدند؟ با چه بهانهاى وارد افغانستان شدند؟ آنها براى مردم عراق، پيام امنيت و آزادى ميدادند. امروز پنج سال است كه ملت عراق ناامنترين دوران زندگى ساليان اخير خود را ميگذراند. اين طبيعت ابرقدرتهاست. افغانستان هم به نحوى ديگر. آنجائى كه استكبار با محاسبات مادى خود تصور كند كه ميتواند گام متجاوزانهاى بردارد، تأمل نخواهد كرد. البته ايران را آنها شناختهاند. ملت ايران، جمهورى اسلامى، نيروهاى مسلح، آحاد مردم و نظام مقدس، خود را در طول اين سى سال به متجاوزان و قدرتمندان نشان داده است. نشان داده كه ملت ايران، اين ملت بزرگ و كهن، اين ملت عميقاً مؤمن، اين ملت هوشمند، لقمهاى نيست كه هيچ ابرقدرتى بهآسانى بتواند آن را فرو بدهد. امروز در دنيا اين را همه فهميدهاند. امروز در دنيا هيچ ارتشى وجود ندارد كه قادر باشد آنچه را كه در اين پنج سال بر سر مردم عراق وارد آمد، براى مردم ايران پيشبينى كند. ملت ايران نيرومند است.
شما سازمانهاى رسمى نيروى مسلح كشور، پشتوانهى عظيمى به نام ملت ايران داريد؛ ميليونها جوان، ميليونها عزم راسخ، ميليونها دل گرم و پر ايمان از قشرهاى مختلف - عشاير، شهرى، روستائى، مناطق گوناگون كشور، اصناف و مشاغل مختلف - همه در اين جهت شريك و شبيه يكديگرند. عزم و اراده در آنها قوى است. اين قويترين پشتيبان براى يك ملت است. آماده باشيد؛ قوى باشيد.
ما اين سخنان تهديدآميز و لحنهاى دشوار و خشنِ بلندگويان استكبار را به چيزى نميشماريم؛ به اينها اهميتى نميدهيم؛ اينها جنگ روانى است. خوب ميدانيم كه اين جرأت و اين گستاخى در دشمنان ملت ايران نيست كه وارد ميدانى شوند كه خروج از آن ميدان براى آنها امكانپذير نيست؛ اين را ميدانيم، اما شما قوى باشيد، شما آماده باشيد.
نيروهاى مسلح - چه ارتش، چه سپاه، چه بسيج، چه نيروى انتظامى - روزبهروز بايد خود را نيرومندتر كنند؛ نوآورى يعنى اين. نوآورى فقط در ساخت سلاح و تجهيزات نيست؛ اگر چه نوآورىِ در ساخت و ابتكار در به وجود آوردن روشهاى جديد تسليحاتى يكى از نوآورىهاى مهم است، اما نوآورى در آموزش، نوآورى در سازماندهى و تشكيلات، نوآورى در شيوههاى پشتيبانى، نوآورى در دستورالعملهاى رزمى، همهى اينها، لازم است. گامهاى بلند برداريد، گامهاى محكم برداريد، به سمت هدفهاى روشن با قوّت و قدرت حركت كنيد، خودتان را نيرومند كنيد. اين دژ و اين حصار را براى ملت بزرگ ايران اطمينانبخشتر كنيد.
دنياى سياست جهانى، دنياى بىتقوائى است. بىتقوائى موجب شده است كه مستكبران عالم حتى به دوستان خودشان هم وفا نكنند. ديديد بر سر صدام ملعونِ روسياه چه آوردند؟ تا وقتى به او احتياج داشتند، او را تقويت كردند. همين آمريكائىهادر دوران جنگ تحميلىِ بر ما، آنچه توانستند به صدام حسين كمك كردند و پشتيبانى دادند. از نقشهى هوائى و اطلاعات جاسوسى تا كمك تسليحاتى، تا تقويت روحى، تا وادار كردن وابستگانِ به خود به پشتيبانى مالى، همهجور؛ چون به او احتياج داشتند، اميدوار بودند او بتواند خدشهاى بر چهرهى پرقدرت و مغرور ملت ايران وارد كند. وقتى مأيوس شدند، تاريخ مصرفش تمام شد، به آن شكلى كه ديديد او را درآوردند، منافع خودشان را جور ديگرى دنبال كردند؛ اين براى كسانى كه حُسنظن و اميد به اين ابرقدرتهاى بىتقوا و ناپرهيزگار دارند، درس عبرت است.
ملت ايران ابرقدرتها را شناخت، امروز هم ميشناسد. موضعگيرىهاى ملت ايران و مسئولان نظام جمهورى اسلامى در مقابل آمريكاى جنايتكار، بر اساس همين معرفت عميق است. امروز كيست كه نداند دوران رئيس جمهورىِ كنونى آمريكا ناامنترين دورانهاى تاريخ اخير بشرى است؟ دوران بوش، دوران سياه و تاريك، دوران ناامنتر شدن دنيا، دوران رشد تروريزم در سراسر دنياست. اين مُهر باطل و سياه در تاريخ به نام او خواهد ماند. او البته تا چند ماه ديگر خواهد رفت، مشكلات را به نفر بعدى خود منتقل خواهد كرد، اما اين پرونده در تاريخ هميشه گشوده است؛ هرگز بسته نخواهد شد. اينها براى جوانان هوشمند ما درس عبرت است. خود را بشناسيد، عظمت آن فكرى كه اين انقلاب و اين نظام مقدس را پىريزى كرد، بدانيد. شعار «نه شرقى، نه غربى»، شعار رد و نفى استكبار و مستكبران، شعار استقلال ملت ايران، شعار اعتماد به اين جوانهاى مؤمن در هر نقطهاى از كشور، شعارهاى زنده و جاويد ماست؛ هر كدام از دل پرحكمتى برخاسته است كه با ارتباط با عالم غيب، با ارتباط با خدا، با بندگى خدا، آن مرد بزرگ، آن پير فرزانه، آن حكيم دلاور آنها را به ما ملت ايران آموخت.
عزيزان من! شما جوانان صاحب نيروهاى مسلحيد؛ نيروهاى مسلح مال شماست. كشور هم مال جوانان اين كشور است. هر چه ميتوانيد جوانان نيروهاى مسلح! خودتان را بيشتر با دانش، با عمل، با تقوا و پرهيزگارى و پاكدامنى مجهز كنيد. بدانيد خدا با شماست و انشاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) پشتيبان شماست.
والسّلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته

