تبليغاتX
ولی امر

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 8:15 |

دیدار آقای بشار اسد رئیس جمهور سوریه و هیأت همراه

حضرت آیت­الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار آقای بشار اسد رئیس جمهور سوریه و هیأت همراه، روابط دو کشور را مستحکم و بسیار خوب خواندند و تأکید کردند: مرحوم حافظ اسد، پایه مستحکمی را برای روابط ایران و سوریه بنا گذاشت که با وجود تلاش های فراوان به منظور ایجاد خلل، این روابط خوب همچنان ادامه دارد.

ایشان خطاب به رئیس جمهور سوریه افزودند: شما هم همان روش مرحوم حافظ اسد را ادامه داده اید و روابط خوب کنونی دو کشور نتیجه ادامه این مسیر است.

رهبر انقلاب اسلامی جایگاه جمهوری اسلامی ایران و سوریه را بسیار بهتر از گذشته ارزیابی و خاطرنشان کردند: سوریه و ایران در مسائل منطقه ای و بین المللی به موفقیت های خوبی دست یافته اند.

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای اظهار امیدواری کردند: سفر رئیس جمهور سوریه به تهران و توافق های انجام شده، موجب گسترش بیش از پیش روابط دو کشور در همه زمینه ها شود.

در این دیدار که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور نیز حضور داشت، آقای بشار اسد رئیس جمهور سوریه با تأکید بر اینکه روابط تهران و دمشق مستحکم و استراتژیک است گفت: بسیار خرسندم که این دیدار در شرایطی انجام می شود که ما از یک طرف شاهد موفقیت های بزرگ مقاومت اسلامی در لبنان و استحکام جایگاه حماس در فلسطین هستیم و از طرف دیگر دشمنان ما در موقعیت بسیار ضعیف تر از گذشته قرار دارند.

وی همچنین مذاکرات خود با رئیس جمهوری اسلامی ایران را بسیار سودمند و مفید خواند.

 

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 20:27 |

ديدار مسئولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اعظم (ص)

 

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم

 

 اين عيد بزرگ و همگانى را به همه‏ى حق‏طلبان و آزادى‏خواهان عالم و به امت بزرگ اسلامى و به ملت عزيز و مؤمن ايران و به شما حضار محترم و برادران و خواهران عزيز تبريك عرض ميكنم.

 

 يادآورى بعثت به معناى يادآورى يك حادثه‏ى تاريخى نيست - اين آن نكته‏اى است كه ما بايد در مواجهه‏ى با اين حادثه‏ى بزرگ و اين خاطره‏ى ارجمند بشرى و انسانى هميشه به ياد داشته باشيم - بلكه تكيه‏ى بر اين خاطره‏ى پرشكوه در حقيقت تكرار و مرور يك درس فراموش نشدنى است در درجه‏ى اول براى خود امت اسلامى؛ چه آحاد امت، چه برجستگان و نخبگان امت - سياستمداران، دانشمندان، روشنفكران - و در درجه‏ى بعد براى همه‏ى آحاد بشريت. اين، تكرار يك درس است، تكرار يك سرمشق است، يادآورى يك حادثه‏ى درس آموز است.

 

 ابعاد اين حادثه بسيار متنوع است كه حقيقتاً اگر كسى بخواهد با بيان رسا - ولو به طور اجمال - جوانب مسئله‏ى بعثت را بيان كند، بايد كتابها نوشته شود و ساعتها سخن گفته شود؛ ليكن همان‏طور كه انسان يك نگاه ابتدائى به اين حادثه ميكند، درسهاى متعددى را فرا ميگيرد. شما ملاحظه كنيد پيغمبر اكرم با اين پيامى كه جامع همه‏ى نيازهاى بشر براى كمال بود، در جامعه‏اى ظهور كرد و دعوت خود را آغاز كرد كه هيچيك از آن كمالات مطلوب در آن جامعه وجود نداشت.

پيغمبر، پيامبر علم بود، در آن جامعه علم نبود؛ پيامبر عدل بود، در آن جامعه رايحه‏اى از عدالت به مشام نميرسيد و قدرتمندان، زورمندان، رؤساى زورگو بر جان و مال مردم مسلط بودند. پيامبر اخلاق و مدارا و گذشت و انصاف و محبت بود، در آن جامعه اين چيزها به تمام معنا قحط بود؛ يك جامعه‏ى خشن، زورگو و زور شنو، دور از اخلاق و معنويت، دور از علم، دلبسته‏ى به هواهاى نفسانى، به عصبيتهاى جاهلى، به غرورهاى بى مورد و بيجا.

در يك چنين فضاى متحجر و دشوارى، در يك چنين سنگستان بى آب و علفى اين نهال روئيد، سيزده سال در اين شرائط سخت رشد كرد و اين سيزده سال منتهى شد به ايجاد يك حكومت؛ تشكيل يك جامعه بر مبناى علم و عدل و توحيد و معنويت و اخلاق و كرامت. ذلت را تبديل به عزت كرد؛ وحشيگرى را تبديل به اخوت كرد؛ عصبيت را تبديل به مدارا و تعقل كرد؛ جهل را تبديل به علم كرد؛ يك قاعده‏ى مستحكمى، يك شالوده‏ى متينى به وجود آورد كه بر اساس آن شالوده‏ى محكم، قرنها مسلمانان توانستند بر قله‏ى مدنيت عالم مسلط شوند و قله‏هائى را خودشان به وجود بياورند كه در تاريخ بشريت سابقه نداشت.

ده سال هم دوران اين حكومت بيشتر طول نكشيد. شما ببينيد سيزده سال به اضافه‏ى ده سال در عمر ملتها چقدر هست؛ مثل يك لحظه است، مثل يك ساعتِ گذراست. در يك چنين فاصله‏ى كوتاهى يك حركت عظيمى به وجود آمد كه ميشود گفت تاريخ را به دو قسم منقسم كرد: قسمِ قبل از اسلام و قسمِ بعد از اسلام. انسانيت را به پيش برد، پايه‏هاى اخلاق را مستحكم كرد، درسهاى فراموش‏نشدنى را براى بشر به يادگار گذاشت؛ عظمت بعثت را از اين ديدگاه شما نگاه كنيد.

آنچه كه اين موفقيتها را تضمين كرد، البته عناصر در هم تنيده‏ى بسيارى است؛ اما در درجه‏ى اول آن عنصر مستحكم باثباتى كه سرشار بود از معنويت، از صفا و از معرفت به پروردگار و اتكاء به خدا، وجود خودِ پيغمبر است. پيغمبر اكرم داناترين و خردمندترينِ مردم مكه بود، قبل از اينكه به نبوت برسد؛ كريم‏ترين و شريف‏ترين و بااخلاق‏ترينِ مردم آن منطقه بود، قبل از اينكه به نبوت برسد.

در ميان آن مردم اين انسان برجسته مورد لطف الهى قرار گرفت و اين بار بر دوش او نهاده شد؛ چون خدا او را آزموده بود. خدا بنده‏ى خود را ميشناخت و ميدانست كه اين بار را بر دوش چه كسى ميگذارد، و پيغمبر ايستاد. اين ايستادگى، اين استقامتِ همراه با معرفت عميق به آن هدفى كه به سوى آن حركت ميكند و آن راهى كه آن را ميپيمايد، پشتوانه‏ى همه‏ى پيشرفتهاى پيغمبر و پشتوانه‏ى شكوفائى اين حركت عظيم شد. بله، حق پيروز است، اما بشرطها؛ شرط پيروزى حق، دفاع از حق است. شرط پيروزى حق، ايستادگى در راه حق است.

  وقتى كه در مرحله‏ى اول بعثت، بعد از آنى كه با گذشت سه سال يا بيشتر - كه دعوت پنهانى بود، مخفى بود - پيغمبر توانسته بود سى، چهل نفر را مسلمان بكند،  بعد امر الهى آمد كه: «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشركين. انّا كفيناك المستهزءين»؛ علنى كن، برو توى ميدان، پرچم را به دست بگير و كار را علنى كن. پيغمبر آمد وسط ميدان و قضايائى كه شنيده‏ايد. بزرگان و صناديد قريش و زرمندان و زورمندان آن جامعه به خود ترسيدند و لرزيدند. اولين كارى كه كردند، تطميع آن بزرگوار بود. آمدند پيش جناب ابى‏طالب گفتند كه اين برادرزاده‏ى تو اگر رياست ميخواهد، ما رياست مطلق خودمان را به او ميدهيم؛ اگر ثروت ميخواهد، آنقدر به او ثروت ميدهيم كه از همه‏ى ما ثروتمندتر بشود؛ اگر مايل است پادشاهى كند، ما او را به عنوان پادشاه خودمان انتخاب ميكنيم. بگوئيد از اين حرفهائى كه ميزند، دست بردارد. جناب ابى‏طالب كه بر جان پيغمبر ميترسيد و از توطئه‏ى آنها بيمناك بود، پيش پيغمبر آمد و گفت بزرگان مكه اين پيغام را دادند؛ شايد نصيحت كرد، توصيه كرد كه حالا شما هم يك خرده‏اى كوتاه بيائيد؛ اين ايستادگى به اين اندازه ديگر چرا؛ لازم نيست. پيغمبر فرمود: «يا عمّ! واللَّه لو وضعوا الشّمس فى يمينى و القمر فى شمالى لاعرض عن هذا الامر لا افعله حتّى اظهره اللَّه او يذهب بما فيه»؛ عموجان! اگر خورشيد را در دست راست من بگذارند، ماه را در دست چپ من بگذارند، براى اينكه من از اين هدف دست بكشم، سوگند به خدا اين كار را نميكنم؛ تا وقتى يا خدا ما را پيروز كند يا همه‏ى ما از بين برويم.

بعد در روايت دارد كه «ثمّ اغرورقت عيناه من الدّمع»؛ چشم مبارك پيغمبر لبريز اشك شد و از جا بلند شد. ابوطالب اين ايمان، اين استقامت را وقتى كه ديد، منقلب شد و گفت: «يابن اخى اذهب و قل ما احببت»؛ برو هركارى كه ميخواهى بكن؛ هدفت را دنبال كن. «واللَّه لا اسلّمنّك بشى‏ء»؛ سوگند به خدا من تو را با هيچ چيز عوض نميكنم. اين ايستادگى، ايستادگى مى‏آفريند. اين استقامت از پيغمبر، ريشه‏ى استقامت را در ابوطالب مستحكم ميكند. اين پايبندى به هدف، نترسيدن از دشمن، طمع نورزيدن در آنچه كه در دست دشمن است، دل نبستن به امتيازى كه دشمن ميخواهد بدهد در مقابل متوقف كردن اين راه، ايستادگى مى‏آفريند، آرامش به وجود مى‏آورد، اعتماد به راه و به هدف و به خدائى كه اين هدف متعلق به اوست، به وجود مى‏آورد. لذا سى، چهل نفر بيشتر نبودند. همين سى، چهل نفر در مقابل آن همه مشكلات، آن همه دشواريها ايستادند و روز به روز زياد شدند. روز به روز در مكه ميديدند كه با عمار چه ميكنند، با بلال چه معامله‏اى ميشود، سميه و ياسر چه جور زير شكنجه قرار ميگيرند و شهيد ميشوند؛ اينها را ميديدند، در عين حال ايمان مى‏آوردند. پيشرفت حق اينجورى است. صرفاً در حالت آسايش، در حالت امن و امان پرچم حق را بلند كردن و پاى آن سينه زدن، حق پيش نميرود. حق آن وقتى پيش ميرود كه صاحب حق، پيرو حق، در راه پيشرفت حق از خود استقامت و استحكام نشان بدهد.

آيه‏ى قرآن ميفرمايد: «محمّد رسول اللَّه و الّذين معه اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم». اشداء بر كفار معنايش اين نيست كه با كفار دائم در حال جنگند. اشداء، شدت، يعنى استحكام، استوارى، خورده نشدن. يك فلزى زنگ ميزند، خورده ميشود، پوك ميشود، از بين ميرود؛ يك فلز هم قرنهاى متمادى كه بگذرد، دچار خوردگى و زنگ‏زدگى و پوسيدگى و پوكى نميشود. اشداء يعنى اين. شدت يعنى استحكام. استحكام يك وقت در ميدان جنگ است، يك جور بروز ميكند؛ يك وقت در ميدان گفتگوى با دشمن است، يك جور بروز ميكند. شما ببينيد پيغمبر در جنگهاى خود، آنجائى كه لازم بود با طرف خود و دشمن خود حرف بزند، چه جورى حرف ميزند. سرتا پاى نقشه‏ى پيغمبر استحكام است؛ استوار، يك ذره خلل نيست. در جنگ احزاب پيغمبر با طرفهاى مقابل وارد گفتگو شد، اما چه گفتگوئى! تاريخ را بخوانيد. اگر جنگ است، با شدت؛ اگر گفتگو است، با شدت؛ اگر تعامل است، با شدت؛ با استحكام. اين معناى اشداء على الكفار است.

رحماء بينهم، يعنى در بين خودشان كه هستند، نه؛ اينجا ديگر خاكريز نرم است، انعطاف وجود دارد؛ اينجا ديگر آن شدت و آن صلابت نيست. اينجا بايد دل داد و دل گرفت. اينجا بايد با هم با تعاطف رفتار كرد.

همان ايستادگىِ اول بعثت، منجر ميشود به استقامت عجيب سه سال در شعب ابى‏طالب. شوخى نيست؛ سه سال در يك دره‏اى در مجاورت مكه، بدون آب، بدون گياه، در زير آفتاب سوزان. پيغمبر، جناب ابى‏طالب، جناب خديجه، همه‏ى مسلمانها و همه‏ى خانواده‏هايشان توى اين تكه - شكاف كوه - زندگى كردند. راه هم بسته بود كه براى اينها غذا نيايد، خوراك نيايد. گاهى در ايام موسم - كه بر طبق سنن جاهلى آزاد بود، يعنى جنگ نبود - ميتوانستند داخل شهر بيايند، اما تا ميخواستند جنسى را در دكانى معامله كنند، ابوجهل و ابولهب و بقيه‏ى بزرگان مكه به نوكرها و فرزندان خودشان سفارش كرده بودند كه هر وقت آنها خواستند جنسى را بخرند، شما وارد معامله شويد، دو برابر پول بدهيد، جنس را شما بخريد و نگذاريد آنها جنس بخرند. با يك چنين وضعيت سختى سه سال را گذراندند. اين شوخى است؟

آن استقامت اوّلى، آن عمود مستحكم اين خيمه، آن دل متوكل على اللَّه است كه چنين استقامتى را در فضا به وجود مى‏آورد كه آحاد صبر ميكنند. شب تا صبح بچه‏ها از گرسنگى گريه ميكردند كه صداى گريه‏ى بچه‏ها از توى شعب ابى‏طالب به گوش كفار قريش ميرسيد و ضعفاى آنها هم دلشان ميسوخت؛ اما از ترس اقويا جرئت نميكردند كمك كنند. اما مسلمان كه بچه‏اش در مقابلش پرپر ميزد - كه چقدر در شعب مردند، چقدر بيمار شدند، چقدر گرسنگى كشيدند - تكان نخورد. اميرالمؤمنين به فرزند عزيزش محمد بن حنفيه فرمود: «تزول الجبال و لا تزل»؛ كوهها ممكن است تكان بخورند؛ از جا كنده شوند؛ تو از جا كنده نشو. اين همان نصيحت پيغمبر است؛ اين همان وصيت پيغمبر است. اين است راه برخاستن امت اسلامى؛ بعثت امت اسلامى اين است. اين درس پيغمبر به ماست. بعثت اين را به ما تعليم ميدهد.

صرف اينكه بنشينيم، بگوئيم آيه‏اى نازل شد و جبرئيلى آمد و پيغمبر مبعوث به رسالت شد و خوشحال بشويم كه كى ايمان آورد و كى ايمان نياورد، مسئله‏اى را حل نميكند. مسئله اين است كه ما بايد از اين حادثه - كه مادر همه‏ى حوادث دوران حيات مبارك پيغمبر است - درس بگيريم. همه‏ى اين بيست‏وسه سال درس است.

من يك وقت به بعضى دوستان گفتم زندگى پيغمبر را ميلى مترى بايد مطالعه كرد. هر لحظه‏ى اين زندگى يك حادثه است؛ يك درس است؛ يك جلوه‏ى عظيم انسانى است؛ تمام اين بيست‏وسه سال همينجور است. جوانهاى ما بروند تاريخ زندگى پيغمبر را از منابع محكم و مستند بخوانند و ببينند چه اتفاقى افتاده است. اگر شما مى‏بينيد امتى به اين عظمت به وجود آمد - كه امروز هم بهترين حرفها، بهترين راهها، بزرگترين درسها، شفابخش‏ترين داروها براى بشريت توى همين مجموعه‏ى امت اسلامى است - اين جور به وجود آمد، گسترش پيدا كرد و ريشه‏دار شد. والّا صرف اينكه حق با ما باشد، ما پيش نميرويم؛ حق همراه با ايستادگى. اميرالمؤمنين - بارها من اين جمله را از آن بزرگوار نقل كردم - در جنگ صفين فرمود: «لا يحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر». اين پرچم را كسانى ميتوانند بلند كنند كه اولاً بصيرت داشته باشند، بفهمند قضيه چيست، هدف چيست؛ ثانياً صبر داشته باشند. صبر يعنى همين استقامت، ايستادگى، پابرجائى. اين را ما بايد از بعثت درس بگيريم.

  امام عزيز ما رشحه‏اى از آن چشمه‏ى فياض بود كه توانست اين بساط عظيم را در دنيا راه بيندازد. امام هم قلبش پر بود از ايمان به راه خود. همان طور كه فرمود: «آمن الرّسول بما انزل اليه من ربّه و المؤمنون كلّ آمن باللَّه و رسله و ملائكته». خود پيغمبر اول مؤمن بود.

در انقلاب ما خود امام بزرگوار، اول مؤمن به اين راه بود و از همه قلبش سرشارتر بود از ايمان به اين راه و اين هدف؛ ميفهميد، ميدانست دارد چه كار ميكند؛ عظمت كار را ميفهميد، الزامات اين كار را هم ميفهميد كه اولين الزام اين كار اين بود كه با توكل به خدا در اين راه محكم بايستد. محكم ايستاد. جوانان اين ملت هم با ايستادگى او ايستادگى پيدا كردند؛ آحاد اين مردم هم وقتى كه اين چشمه‏ى صبر و سكينه لبريز شد و سرازير شد، آنها را فرا گرفت. آنها هم «هو الّذى انزل السّكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم» شدند. اين سكينه وقتى كه بر دل انسانها نازل ميشود، ايمان انسان زياد ميشود. بعد ميفرمايد: « وللَّه جنود السّماوات و الأرض». از چه ميترسيد؟ سپاه زمين و آسمان مال خداست. با خدا باش، اين سپاه زمين و آسمان مال شماست؛ در اختيار شماست. اين سنتهاى الهى است.

ببينيد خداى متعال در آنِ واحد دو چيز را آفريده است: يكى اين عالم آفرينش را، با همه‏ى قوانينش، با همه‏ى سننش. يكى قواعد شريعت را؛ دين مردم را، راهنمائى زندگى مردم را. اين دو تا را با هم آفريده؛ اينها با هم منطبقند. اگر شما طبق قوانين الهى - يعنى آن اراده‏ى تشريعى حق - عمل كرديد، زندگى شما و رفتار شما منطبق با قوانين آفرينش ميشود؛ مثل يك كشتى‏اى كه در مسير باد دارد حركت ميكند، باد به او كمك ميكند؛ در جريان آب دارد حركت ميكند، جريان آب به او كمك ميكند.

 سنن آفرينش به انسانى كه در اين راه حركت كند، كمك ميكند؛ منتها شرطش اين است كه شما حركت كنيد. ملت ايران حركت كرد، سنن آفرينش هم به او كمك كرد؛ قوانين طبيعى الهى به او كمك كرد. والّا كى‏ فكر ميكرد در قلب حساسترين نقطه‏ى عالم - يعنى خاورميانه - يكى از وابسته‏ترين حكومتها به استكبار جهانى - يعنى حكومت شاه؛ حكومت پهلوى - در بين جامعه‏اى كه بسيارى از روشنفكرانش، بسيارى از نخبگانش، دهها سال بود ذهنشان آلوده شده بود به تعليمات غربى و وسوسه‏هاى غربى و هواهاى نفسانى، ناگهان پرچم اسلام بلند بشود و اين جامعه امت اسلامى را به اسلام دعوت كند؟ كى‏ فكر ميكرد چنين چيزى ممكن است؟ اما شد.

اين معنايش اين است كه وقتى يك جماعتى، يك ملتى در اين راه حركت كنند، بادهاى موافق الهى - يعنى همان سنتهاى آفرينش - به اينها كمك ميكنند؛ پيش ميروند.

مسئله فقط مسئله‏ى ايران هم نيست؛ امروز دنياى اسلام بيدارى پيدا كرده است؛ آگاهى پيدا كرده است. يك روزى بود تصور ميشد هر چه كه قدرتمندان و قلدران و گردن‏كلفتهاى عالم - حالا در يك وضع آمريكا، در يك وضع شوروى سابق - بخواهند، همان خواهد شد و سياسيون چاره‏اى ندارند جز اينكه بر طبق ميل آنها رفتار كنند. امروز اين باور در بين ملتها كه اصلاً وجود ندارد، در بين سياستمداران و نخبگان سياسى هم بسيار اين باور ضربه خورده است. بايد ايستاد، بايد ايستادگى كرد.

من به ملت ايران، به پيروان بعثت محمدى (صلّى اللَّه عليه و اله) عرض ميكنم كه راه، همين ايستادگى است. نظام جمهورى اسلامى به تبعيت از امام بزرگوارش اين ايستادگى را انتخاب كرده است؛ ما از اين ايستادگى سود برديم و ضرر نكرديم. همه‏ى بلندگوهاى استكبار جمع شدند كه ملت ايران و دولت ايران و نظام جمهورى اسلامى را با انواع و اقسام استدلالها از پشتيبانى فلسطينى‏ها باز بدارند، ملت ايران قبول نكرد، بعد از اين هم قبول نميكنيم؛ ما از ملت فلسطين دفاع ميكنيم.

 ملت فلسطين محق است؛ حق با اوست؛ مظلوم است. شرم باد بر آن مدعيان آزادى، مدعيان حقوق بشر كه بر اين همه ظلمى كه به اين ملت شده است، چشم ميبندند، باز ادعاى طرفدارى از حقوق بشر ميكنند؛ خجالت هم نميكشند. من تعجب ميكنم؛ در كجاى دنيا يك انسان منصف اگر فلسطينى‏ها يك اقليت بيگانه بودند توى كشورشان - نميگوئيم صاحبان كشور، فرض كنيد فلسطينى‏ها در سرزمين خودشان اقليتى بودند؛ مهاجرينى بودند كه به فلسطين آمده بودند - اين همه ظلم را نسبت به اينها تحمل ميكرد؟ خانه‏هايشان را خراب كنند، جوانهايشان را بكشند، مردانشان را زندان ببرند، دائم اينها را تهديد كنند، خانه‏هايشان را بمباران كنند، جلوى ارزاقشان را بگيرند، محاصره‏ى اقتصادى كنند، باغاتشان را خراب كنند، همه‏ى زندگى آنها را به هم بزنند. آن وقت آقاى بوش خجالت هم نميكشد، وامى‏ايستد ميگويد ما متعهد به آزادى هستيم! اين آزادى است؟! شرم باد بر شما! اين است طرفدارى از آزادى؟!

يك ملتى را اينجور زير فشار قرار بدهند، آن هم توى خانه خودش؟ آن وقت قدرتمندان عالم دائم از زورگو، از متجاوز، از قاتل، از تروريست حمايت كنند و به همه‏ى ظلمهائى كه به اين ملت ميشود، چشم ببندند و آخرش هم دربيايند كه «خود گوئى و خود خندى»، ما طرفدار آزادى هستيم! ما طرفدار فلان هستيم.

ملت ايران بيدارند؛ ملت ايران حقيقت را ميفهمند. طبيعت استكبار اين است كه اگر يك قدم عقب نشستيد، او يك قدم جلو مى‏آيد. هيچ كس گمان نكند كه با عقب‏نشينى در مقابل استكبار و عدول از مواضع صحيح و از حق صحيح و از داعيه‏ى صحيح، موجب ميشود كه استكبار خجالت بكشد؛ نجابت به خرج بدهد، بگويد خوب، حالا اينها يك قدم عقب نشستند، ما هم يك قدم عقب بنشينيم. چنين چيزى نيست.

شما يك قدم رفتيد عقب، او يك قدم مى‏آيد جلو؛ يك سنگر را خالى كرديد، او مى‏آيد آن سنگر را ميگيرد. امت اسلام بايد اينجورى به قضاياى خود نگاه كند. سياستمداران دنياى اسلام بايد با اين نگاه، به حوادث پيرامون خود نگاه كنند. ملت ايران ايستاده است؛ حرف حق خود را زده است. ما حرفمان كلمه‏ى توحيد است و توحيدِ كلمه. ما ميگوئيم فقط بنده‏ى خدا باشيم؛ بنده‏ى آمريكا نباشيم؛ بنده‏ى قدرتهاى زورگو و مستكبر و قلدر نباشيم؛ بنده‏ى فراعنه‏ى عصر نباشيم؛ بنده‏ى ابولهب‏ها و ابوجهل‏هاى اين زمان نباشيم. ابوجهل اين زمان كيست؟ ابوجهل كه مرد و رفت؛ امروز هم ابوجهل وجود دارد.

رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور

بر خلايق ميرود تا نفخ صور

امروز هم ابوجهل در دنيا هست؛ امروز هم ابولهب هست؛ آتش‏افروزها، جاهل‏هاى بى‏مغز؛ از اينها امروز در دنيا هستند. ابوجهل‏هاى امروز را پيدا كنيد. ابوجهل‏هاى امروز، آنهائى كه بمب اتم ميسازند، همه‏ى دنيا را تهديد ميكنند، آن وقت به يك ملتى بى‏دليل گير ميدهند كه چرا شما انرژى هسته‏اى ميخواهيد پيدا كنيد؛ كه قبول هم داريم براى برق است، براى استفاده‏هاى صلح‏آميز است؛ اما چون اين توانائى را به شما ميدهد، ما نميگذاريم؛ حرف حضرات اين است. در مقابل اين زورگوها، در مقابل اين قلدرها، جاهل‏ها، حرف‏نفهم‏ها كه نه منطق سرشان ميشود، نه حرف ميفهمند؛ مثل اين داشها و لاتهاى بى‏مغز بى‏كله كه دائم به بازوى خودشان نگاه ميكنند، قدرت خودشان را اندازه ميگيرند، دائم عربده ميكشند، اگر چنانچه عقب‏نشينى كرديد، باختيد. ملت ايران اين را تجربه كرده است. تقريباً سى سال است كه ما با اين مسائل مواجه‏ايم؛ اما واقعاً پيش رفتيم؛ روى زمين پيش رفتيم.

امروز ملت ايران قابل مقايسه‏ى با ملت ايرانِ بيست سال قبل نيست و علمش، فناورى‏اش، تجربه‏اش، مهارتهاى گوناگونش، توسعه‏ى عظيم همه‏جانبه‏ى ملى و اجتماعى و اقتصادى و كشورى‏اش، نفوذ و اقتدارش در منطقه، قابل مقايسه‏ى با بيست سال پيش و بيست‏وپنج سال پيش نيست. اين، بر اثر همين استقامت است. اين درس بعثت است؛ اين را بايستى تك تك ما بدانيم و بفهميم؛ با تاريخ پيغمبر آشنا شويم؛ بدانيم كه آن روز بعثت نبى مكرم بود، امروز بعثت امت اسلامى است.

امروز امت اسلامى بايد احساس بعثت بكند؛ خود را مبعوث بداند؛ آگاهانه و با بصيرت حركت و اقدام كند؛ بر علم خود اضافه كند، بر توانائيهاى خود اضافه كند، بر انسجام ملى و انسجام بين‏الملل اسلامى خود اضافه كند. و بين ايشان توحيد كلمه خيلى مهم است.

اين پيام ملت ايران، پيام انقلاب اسلامى، پيام نظام جمهورى اسلامى است. و افق هم براى ما روشن است. به توفيق الهى ميدانيم چه كار داريم ميكنيم و ميدانيم هم به كجا خواهيم رسيد و ميدانيم هم كه راه رسيدن به آن نقطه، رفتن است؛ نه ايستادن و نه عقبگرد كردن.

اميدواريم خداى متعال اين ملت عزيز را از بركات بعثت پيغمبر برخوردار كند؛ امت اسلامى را روزبه‏روز عزتمندتر بكند؛ قلب مقدس ولى‏عصر (ارواحنافداه) را از ما شاد كند؛ روح مطهر شهدا و روح مطهر امام عزيز را از ما راضى كند.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

 

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 20:8 |

ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت ميلاد حضرت على (عليه‏السّلام)

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم

ميلاد سعيد حضرت اميرالمؤمنين، على‏بن‏ابيطالب (عليه الصّلاة و السّلام) را - كه يكى از برجسته‏ترين روزهاى ماه پربركت رجب محسوب ميشود - به شما برادران عزيز، خواهران عزيز و به همه‏ى مسلمين عالم كه براى اميرالمؤمنين )عليه‏السّلام) شأن والائى قائل هستند و همچنين به همه‏ى مظلومان عالم، آزادگان عالم و عدالت‏جويان عالم كه آوازه‏ى عدل على به گوششان رسيده است، تبريك عرض ميكنم و از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه ما را به معناى واقعى كلمه، شيعه‏ى اميرالمؤمنين و تابع اميرالمؤمنين قرار بدهد.

يك جمله در باب بزرگداشت اين ميلاد معظّم عرض بكنم. خصوصيات اميرالمؤمنين) عليه الصّلاة و السّلام): آن برجستگى و درخشندگىِ ايمان ناب اميرالمؤمنين، آن جهاد دشوار و سختى كه آن بزرگوار - از اول دوران اسلام تا آخر عمر - خود آن را بر دوش كشيد، آن عدالت‏ورزىِ بى‏نظير - كه تا امروز هم نه فقط مسلمانان، بلكه آگاهان غيرمسلمان را هم مجذوب خود كرده است - آن عبادت خالصانه‏ى متضرعانه‏ى بى‏نظير آن بزرگوار و بقيه‏ى صفات برجسته‏اى كه در اميرالمؤمنين هست، چيزهائى نيست كه مسلمانان - از هر فرقه و مذهبى - در آن اختلاف داشته باشند.

اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) شخصيتى است كه همه‏ى فرق اسلامى درباره‏ى عظمت او، درباره‏ى خصوصيات او و درباره‏ى شأن و منزلت والاى او در اسلام، با يكديگر اتفاق نظر دارند.

لذا به جرأت ميتوان گفت كه على‏بن‏ابيطالب (عليه الصّلاة و السّلام)، ميتواند نقطه‏ى اشتراك و تلائم و همبستگى ميان فِرق اسلامى قرار بگيرد. در همه‏ى زمانها و دوره‏ها، فرقه‏هاى اسلامى - به جز گروه ناچيز و اندك نواصب كه خارج از فِرق اسلامى هستند - شأن اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) را همان شأن والا و برجسته و ممتازى ميدانستند كه شما در كتابهاى فريقين - چه شيعه و چه سنى - ملاحظه ميكنيد. بنابراين اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) ملتقى‏ و محل اشتراك فرقه‏هاى اسلامى است و ميتواند منبعى براى وحدت بين مسلمين به حساب بيايد.

اين امروز براى دنياى اسلام مورد نياز است. امروز كه دشمنان اسلام - كه نه طرفدار اين فرقه و نه طرفدار فرقه‏ى ديگر نيستند؛ گاهى از يك فرقه‏اى به ضرر فرقه‏ى ديگر حمايت مى‏كنند، گاهى هم عكس آن عمل مى‏كنند - دنبال ايجاد افتراق و شكاف بين مسلمانها هستند و در يك چنين دورانى كه مسلمانها به وحدت و يكدلى احتياج مبرمى دارند، اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) ميتواند مظهر اين وحدت باشد؛ نقطه‏اى باشد كه همه‏ى مسلمانها در مقابل آن نقطه، مذعن و معترف و مقرّند. هيچ طرفى نميتواند ادعا كند كه اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) متعلق به اوست. خب، ما شيعيان در زيارت جامعه ميگوئيم: «معروفين بتصديقنا ايّاكم»؛ ما معروفيم به ارادت و علاقه و عشق به اميرالمؤمنين و خاندان پيغمبر؛ لكن نميتوانيم ادعا كنيم كه اميرالمؤمنين فقط متعلق به ماست. نه، همه‏ى مسلمانهاى عالَم - از فرقه‏هاى مختلف - درباره‏ى اميرالمؤمنين اين را قائلند كه اين شخصيت عظيم، اين انسان بى‏نظير و اين مظهر كامل اسلام، ذره‏اى و لحظه‏اى از متابعت پيغمبر اكرم سرپيچى نكرد؛ تخلف نكرد؛ كوتاهى نكرد؛ از دوران كودكى، تا دوران نوجوانى، تا دوران ريعان شباب و تا آخر عمر، يك لحظه در راه مجاهدت براى خدا و براى اسلام و براى قرآن فروگذار نكرد.

پس اين يك نكته است كه ما - چه شيعه، چه سنى و چه مذاهب گوناگون بين اين فرقه‏ها - بيائيم و اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) را ملاك و محور وحدت قرار بدهيم.

اميرالمؤمنين مال همه است و خود آن بزرگوار هم شعارها و روشهائى را در زندگى مبارك خود دنبال كرده است كه متعلق به همه‏ى انسانهاست، كه درباره آنها عرض خواهم كرد. اين يك نكته است.

نكته‏ى بعدى اين است كه محبت اميرالمؤمنين خيلى باارزش است. در روايت است كه هركسى محبت كسى در دل اوست، در قيامت با او محشور ميشود. محبت خيلى حائز اهميت است. اما محبتِ به تنهائى كافى نيست؛ تبعيت و پيروى كردن لازم است. ما كه در دنيا به نام شيعه معروف هستيم، شيعه را اينجور معنا كرده‏ايم: «الشّيعة من شايع عليّا»؛ بايد دنبال او حركت كنيم و هدفهاى او را دنبال كنيم. معلوم است كه ما با همه‏ى تلاش خود به رتبه‏ى اميرالمؤمنين نخواهيم رسيد، اما به سمت آن قله بايد حركت بكنيم.

خب، حالا توجه كنيم كه اميرالمؤمنين در زندگى پُربارِ پُرمضمونِ درس‏آموز خود، چه چيزى را در درجه‏ى اول اهميت قرار داده است. يكى مسئله‏ى عدالت است كه عدالت در سيره‏ى اميرالمؤمنين، شايد بشود گفت برجسته‏ترين نمودارهاست.

مدارا نكردن با ظالم، همدلىِ با مظلوم و كمك براى گرفتن حق مظلوم از ظالم، چيزهائى است كه در زندگى اميرالمؤمنين، در كلمات اميرالمؤمنين و در خطب نهج‏البلاغه، به وضوح در صدها نقطه، قابل ملاحظه است. به اين جملات پربار اميرالمؤمنين توجه بفرمائيد: «و اللَّه لأن ابيت على حسك السّعدان مسهّدا أو أجرّ فى‏الأغلال مصفّدا احبّ الىّ من أن القى اللَّه ... ظالما لبعض العباد و غاصبا لشئ من الحطام»؛ ببينيد! آن نمودار و پيشانى حكومت اميرالمؤمنين اين است؛ يعنى اگر در سخت‏ترين شرائط زندگى قرار بگيرم، ممكن نيست كه من اندك ظلمى به احدى از خلايق انجام بدهم و براى خودم حطام دنيا را جمع‏آورى كنم؛ براى خودم ذخائر دنيوى را طلب بكنم.

دنيا در چشم و نظر اميرالمؤمنين - به معناى آنچه كه انسان براى خود از بهره‏هاى زندگى قائل است - بكلى مردود و متروك است. خطاب به دنيا مى‏گويد «غرّى غيرى»؛ اى لذتها! اى زيبائيهاى زندگى مادّى! برو ديگرى را فريب بده؛ على را نميتوانى فريب بدهى. اين شعار اميرالمؤمنين است.

امروز در نظام اسلامى - نظامى كه به اسم اسلام در اين كشور تشكيل شده است - چه چيزى اهميتش از همه بيشتر و حساسيّت نسبت به آن لازم‏تر است؟ عدالت. يعنى اگر اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در زمان ما و در اين جامعه و در ميان اين مردم - كه اينجور عشق خودشان را نسبت به آن بزرگوار ابراز ميكنند - حضور ميداشت، چه چيزى را بيشتر از همه چيز دنبال ميكرد؟ يقيناً عدالت.

عدالت خواسته‏ى يك جماعت خاصّى از مردم يا اهل يك كشور و اهل يك ملت نيست؛ عدالت خواسته‏ى طبيعى و تاريخىِ همه‏ى آحاد بشر در طول تاريخ بشريت است. همان چيزى است كه بشر تشنه‏ى آن است و جز در حكومت انبياء عظام الهى - آنهائى كه به حكومت رسيدند - يا اولياء برجسته مثل اميرالمؤمنين، عدالت به معناى واقعى كلمه اجرا نشده است.

دنياداران و كسانى كه دلهاشان پر از هوس به دنيا و شئون مادى دنياست، نميتوانند عدالت را اجرا كنند. اجراى عدالت يك روح غنى، يك اراده‏ى قوى و يك قدمِ ثابت لازم دارد. ما بايد همه‏ى تلاشمان اين باشد كه بتوانيم در اين راه دنبال اميرالمؤمنين حركت كنيم. اعتراف ميكنيم كه نخواهيم توانست مثل على‏بن‏ابيطالب، عدالت را اجرا كنيم؛ اين را قبول داريم. ماها كوچكتر و ضعيفتريم از آنكه بتوانيم آن‏جور استوار - مثل فولاد، مثل صخره - در مقابل اين امواج بايستيم؛ اما بقدر خودمان بايد تلاش كنيم.

اميرالمؤمنين از عمّال خود هم مطالبه‏ى عدالت ميكرد؛ با اينكه آنها در حد اميرالمؤمنين نبودند. پس تكليف اجراى عدالت بر دوش ما هم هست؛ بايد دنبال بكنيم. اين چيزى است كه مردم بايد بخواهند؛ بايد فرهنگ عمومىِ ملت ما بشود. مردم ما بايد بيشترين چيزى را كه ميخواهند، عدالت و انصاف باشد؛ هم در امور داخل كشور، هم در مسائل جهانى.

اين بى‏عدالتى‏اى كه در دنيا امروز وجود دارد و اين ظلم فاحشى كه امروز از سوى قلدرها و گردن‏كلفت‏هاى عالم نسبت به بشريت و ملت‏ها دارد انجام ميگيرد، مبارزه‏ى با يك چنين منكر عظيمى - از نظر مسلمانى كه براى حاكميت اسلام و در سايه‏ى جمهورى اسلامى زندگى ميكند - بايد يك فريضه‏اى محسوب بشود. اين بايد در زندگى ما، شعار ما باشد؛ هم در مسائل داخلى، هم در مسائل جهانى.

اگر بخواهيم اين عدالت را اجرا كنيم، قدم اول اين است كه ما به كمك الهى اعتماد داشته باشيم و رابطه‏ى دل خودمان را با خدا محكم كنيم؛ اينجا ميرسيم به مسئله‏ى دعا، عبادت، تضرّع، مناجات و توسّل باللَّه. ماه رجب، بهار عبادت و تضرّع و توسل الى اللَّه است. اين ايام عبادت را - اين ماه رجب را، ماه شعبان را و بالاتر، ماه رمضان را - دست كم نبايد گرفت.

ما اگر بخواهيم در ميدانهاى زندگى، آن راه مستقيم و صراط قويمى را كه اسلام به ما نشان داده است با قدرت طى كنيم، احتياج داريم كه رابطه‏مان را با مبدأ اعلى، با حضرت بارى‏تعالى محكم كنيم. اين رابطه با دعاست، با نماز است، با اجتناب از گناه است. لذا شما ببينيد اميرالمؤمنين - آن مرد شجاعِ استوارِ قوى‏اى كه شجاعت او در ميدان جنگ جزو مشهورات عالم است كه هيچ كس در او اختلاف ندارد - او وقتى در محراب عبادت قرار ميگيرد، «يتململ تململ السّليم»، مثل مارگزيده به خود مى‏پيچد؛ اشك ميريزد؛ گريه ميكند؛ پيشانى به خاك مى‏سايد. دعاى كميل و اين مناجات شعبانيه‏اى را كه منسوب به اميرالمؤمنين است نگاه كنيد؛ ببينيد چه تضرّعى ميكند اين انسان بزرگ و والا در مقابل پروردگار! اين براى ما درس است.

من خدا را شاكرم كه مى‏بينم مردم ما و بخصوص جوانان ما، دلشان به سمت معنويت، به سمت خدا، به سمت دعا و به سمت تضرع متمايل است. امروز روز سيزدهم رجب است؛ روز شروع اعتكاف است. شما ببينيد هزاران نفر جوان ما، امروز رفته‏اند و در مساجد گوناگون - در سرتاسر اين كشور - نشسته‏اند و مشغول اعتكاف شده‏اند؛ با دهان روزه، با شكم خالى و لبهاى تشنه، در اين هواى گرم با خداى متعال تضرع ميكنند و حرف ميزنند. اين خيلى ارزش دارد؛ اين اعتكاف را ملت ما خيلى قدر بدانند.

من همين‏جا به مسئولين مربوط - در اين امور اعتكافها - يك سفارشى بكنم:

اگرچه كه اجتماع هزاران نفر در جاهاى مختلف يك فرصت خوبى است و شنيده‏ايم بعضى از مسئولين مساجد، در اين فرصتها برنامه‏هاى جمعى‏اى ميگذارند كه مثلاً افراد، بيشتر استفاده بكنند؛ لكن من ميخواهم عرض بكنم اين برنامه‏هاى جنبى مراكز اعتكاف، جورى نباشد كه با خلوت هر كدام از معتكفين منافات پيدا كند.

اين اعتكافى كه جوانها انجام ميدهند، در واقع دارند با خدا خلوت ميكنند. اعتكاف بيشتر يك كار فردى است؛ ايجاد يك ارتباط با خداست. جورى نشود كه برنامه‏هاى جمعى اين مراكز اعتكاف، حال خلوت و حال ارتباط فردى و قلبى با خدا را در افراد ضعيف بكند يا بگيرد. مجال بدهند؛ وقت بگذارند؛ بگذارند اين جوانها قرآن بخوانند، نهج‏البلاغه بخوانند، صحيفه‏ى سجاديّه بخوانند.

بخصوص من در اين ايام اعتكاف، صحيفه‏ى سجاديه را توصيه ميكنم. اين صحيفه‏ى سجاديه واقعاً كتاب معجزنشانى است. خوشبختانه حالا ترجمه هم شده و ترجمه‏هائى هست. سال گذشته ترجمه‏ى خوبى از صحيفه‏ى سجاديه را به من دادند و آن را ديدم؛ ترجمه‏ى بسيار خوبى است. از اين معارف موجود در دعاهاى حضرت على‏بن‏حسين (سلام اللَّه عليه) در صحيفه‏ى سجاديه، استفاده كنند؛ بخوانند؛ تأمل كنند.

اينها فقط دعا نيست؛ درس است؛ اين كلمات امام سجاد - و همه‏ى ادعيه‏اى كه از ائمه (عليهم‏السّلام) مأثور است و بدست ما رسيده است - پر است از معارف.

پس ماه رجب است، ماه عبادت است، ماه توسل به پروردگار است، ماه تضرع است؛ و در اين راه، ماه تشبه به اميرالمؤمنين است. با خدا ارتباطمان را قوى كنيم تا در ميدانهاى زندگى بتوانيم با اراده‏ى محكم، با قدم استوار و با ذهن روشن، وارد هر ميدانى بشويم.

يك ملت براى اينكه بتواند سيادت و عزت خود را بدست بياورد؛ بايد اراده‏ى مصمم داشته باشد و بداند چه ميخواهد و قلب او مطمئن باشد به ياد خدا.

امروز ملت ما بخاطر اسلام با چالشهاى جهانى مواجه است. اسلام به ما تعليم داده است كه اگر ميخواهيد صراط مستقيم را طى كنيد و اگر ميخواهيد به سعادت دنيا و آخرت برسيد، بايستى مستقل باشيد و زير بار قدرتهاى ظالم و مستكبر و ستمگر نباشيد. اين همان نقطه‏اى است كه بين ملت ايران و دشمنان ملت ايران اختلاف ايجاد كرده است. اساس اختلاف اينجاست. ملت ايران ميخواهد زير بار قدرت استكبار نباشد؛ ميخواهد منافع خود را قربانى منافع استكبار نكند. آنچه كه استكبار جهانى - و امروز در رأس همه امريكا - دنبال آن هستند، درست نقطه‏ى مقابل همين مسئله است.

آنها هدفشان اين است كه منابع ملتها، عرصه‏ى زندگى ملتها و امكانات ملتها را به نفع خودشان مصادره كنند؛ همه‏ى داعيه‏ها و شعارهاى به‏ظاهر انسانى آنها دروغ محض است و هدف واقعى همين است. لذا اگر يك ملتى بخواهد واقعاً مستقل زندگى كند - نه «فريب استقلال»؛ مثل بعضى از كشورها كه ظاهرشان مستقل است، اما در واقع استقلال يك فريب است و در باطن توى مشت ابرقدرتها هستند - آبش با ابرقدرتها به يك جو نخواهد رفت.

خب، يك چنين چالشى در مقابل ملت ايران قرار دارد. ملت ايران اگر بخواهد در اين چالش موفق بشود و عزت خود و استقلال خود را بدست بياورد، احتياج به اراده‏ى مستحكم و قدم استوارى دارد؛ بحمداللَّه در اين دو سه دهه‏اى كه بر عمر انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى گذشته است، ملت ايران ثابت كرده است كه در مقابل قدرتهاى متجاوز و زورگو و زياده‏طلب، محكم ايستاده است.

اين ايستادگى - كه عزّت ملت ايران و عزّت اسلام است - با توكل به خداى متعال، با استمداد از قدرت الهى، با اتكاء به خدا و اتكال به پروردگار، ميتواند ادامه پيدا بكند.

ابرقدرتها خصوصيتشان همين است كه سعى ميكنند ملتها را با ارعاب، با تهديد و با ترساندن، از ميدان خارج كنند؛ ميدانند كه با ملتها نميشود كشتى گرفت.

قدرتهاى استكبارى، دولتهائى را كه متكى به ملتها نيستند براحتى ميتوانند جابجا كنند؛ كما اينكه مى‏بينيد در خيلى جاها اين كار را ميكنند و در خيلى جاها هم تهديد ميكنند و تهديدشان مؤثر واقع ميشود.

اما استكبار با آن دولتى و با آن نظامى كه به مردم، به اراده‏ى مردم، به عواطف مردم و به ايمان مردم متكى است، نميتواند مقابله كند. چون مقابله‏ى با مردم و با ملتهاست.

از اول پيروزى انقلاب تا امروز، امريكا - كه با انقلاب، دستش از ايران كوتاه شده بود - بارها و بارها سعى كرده است نظام جمهورى اسلامى و مسئولين كشور را با همين ارعابها و با همين تهديدها از ميدان خارج كند؛ اما موفق نشده و بعد از اين هم موفق نخواهد شد. چون نظام جمهورى اسلامى متكى به آراء مردم است، متكى به عواطف مردم است؛ حماقتهائى كه ابرقدرتها و سياستمدارانِ برجسته‏ى عالم‏خوار گاهى در مواردى مرتكب ميشوند، واقعاً انسان را به تعجب وادار ميكند.

حالا ميگويند در مقابل جمهورى اسلامى، بايستى ما مردم را بسيج كنيم تا در مقابلِ نظام اسلامى بايستند! پول خرج ميكنند، ميليونها دلار تصويب ميكنند، براى اينكه مردم را در مقابل جمهورى اسلامى قرار بدهند. خب، اين حماقت محض است. اين معنايش اين است كه مردم را در مقابلِ خودِ مردم قرار بدهند! مگر ميشود؟ نظام جمهورى اسلامى عبارت است از همان ملت ايران. مگر ميشود ملت ايران را عليه ملت ايران تحريك و بسيج كرد؟! آن روزى كه يك نظامى از مردم منقطع بشود، بله آن نظام در تهديد است؛ اما نظام جمهورى اسلامى كه متكى به آراء مردم، متكى به عواطف مردم، متكى به ايمان مردم، متكى به حمايت قاطع مردم است، با يك چنين نظامى از اين راهها نمى‏شود مقابله كرد. حالا تهديد مى‏كنند؛ بهانه مى‏آورند؛ گاهى مسئله‏ى هسته‏اى را بهانه مى‏كنند، گاهى مسائل ديگر را بهانه مى‏كنند.

من در مورد مسائل هسته‏اى عرض بكنم - بارها به ملت ايران عرض كرديم، بازهم عرض مى‏كنيم - اين دستاوردى كه در قضيه‏ى فناورى هسته‏اى به دست ملت ايران افتاد، اين يك دستاورد عظيم و تاريخى است؛ و ملت ايران زير بار منت هيچ‏كس هم نيست. اين يك دانش بومى شده است؛ اين را استعداد و شوق و ذوق جوانان شما و درايت مسئولان شما براى ملت ايران به ارمغان آورده است؛ مال ملت ايران است و هيچ قدرتى هم قادر نيست اين امتياز را، اين فناورى را و اين حق بزرگ را از ملت ايران سلب كند.

خوشبختانه مسئولين با جدّيت دنبال اين قضيه‏اند. ما فرق مى‏گذاريم بين آن كسانى و دولتهائى كه از روى عناد با جمهورى اسلامى، مى‏خواهند ملت ايران اين امتياز را نداشته باشد - مثل امريكا، كه صريحاً مى‏گويد ما با اين‏كه ملت ايران از اين امتياز برخوردار باشد مخالفيم - با آن كسانى كه نه، مى‏گويند بنشينيم با ايران درباره‏ى مسائل گوناگون - ازجمله درباره‏ى مسئله‏ى هسته‏اى - مذاكره كنيم تا اگر نگرانى‏اى وجود دارد، راهى براى رفع اين نگرانى پيدا كنيم.

حرفى نيست؛ ما قبول كرديم با دولتهاى اروپايى مذاكره كنيم. قبلاً براى ما مذاكره‏ى با آنها هم خيلى مطلوب نبود؛ اما ديديم اينها به ملت ايران احترام ميگذارند، تجليل مى‏كنند، تصريح مى‏كنند به اينكه ما حق ملت ايران را قبول داريم و از آن خطوط قرمزى كه در نظر ملت ايران و مسئولين كشور هست، اسمى نمى‏آورند و اشاره‏اى نميكنند؛ گفتيم خيلى خوب؛ مسئولين قبول كردند و مذاكره مى‏كنند.

منتها بايد اروپائيها - كه طرف مذاكره‏ى ملت ايرانند - توجه داشته باشند كه مذاكره در صورتى پيش ميرود كه فضاى تهديد بر مذاكره حاكم نباشد. ملت ايران، ملتِ غيورى است. ملت ايران خوشش نمى‏آيد كه بيايند تهديد كنند كه اگر شما چنين كرديد، ما چنان مى‏كنيم! ما از تهديد بدمان مى‏آيد و ملت ايران زير بار هيچ تهديدى هم نخواهد رفت.

مسئولين كشور در قضيه‏ى هسته‏اى با درايت لازم دارند تصميم‏گيرى مى‏كنند. مسئول پيشبرد و اداره‏ى اين كشور، جلسه‏ى شوراى عالى امنيت ملى است كه رئيس جمهور محترم در رأس آن است؛ اينها تصميم‏گير هستند. آنچه كه در قضيه‏ى هسته‏اى از طرف رئيس جمهور و از طرف مسئولين مطرح و گفته ميشود، مورد اجماع همه‏ى مسئولان اين كشور است. اين كه دشمنان بخواهند از يك كلمه حرفى استفاده كنند و القاء اختلاف و شكاف بكنند، يك تلاش ابلهانه است از سوى دشمن.

رؤساى سه قوه جمعند؛ نمايندگان رهبرى هستند؛ با فكر، با تأمل و با مسئوليت آدمهاى كمر بسته و پا به ركاب، اين قضيه را دنبال مى‏كنند. مواضع جمهورى اسلامى مواضع روشنى است.

ما خطوط قرمز مشخصى داريم. اگر طرفهاى مذاكره با احترام به ملت ايران، با احترام به شأن نظام جمهورى اسلامى و با رعايت اين خطوط قرمز وارد مذاكره بشوند، مسئولين كشور ما مذاكره مى‏كنند؛ مشروط بر اينكه كسى نخواهد ملت ايران را تهديد كند. ملت در مقابل تهديد حساس است. اين هم ما صريحاً گفته‏ايم: اگر كسى نسبت به جمهورى اسلامى ايران حماقتى بكند، جواب عملى جمهورى اسلامى ايران، جواب دندان‏شكن خواهد بود.

يك وقت براى حل مسائل و رفع مشكلات داخلى خودشان - چه امريكا و چه صهيونيستها كه در داخل كشورشان مشكلات فراوانى به پر و پاى اينها پيچيده است؛ هم دولت امريكا، دولت بوش، بخصوص در نزديكى انتخاباتى كه دارند؛ هم اين رو سياههاى صهيونيست در فلسطين اشغالى - يك حرفى مى‏زنند؛ خب بگويند؛ هر حرفى مى‏خواهند بزنند، بزنند.

يك وقت هم هست كه به معناى واقعى كلمه مى‏خواهند حماقت كنند. بدانند: آن دستى كه به جمهورى اسلامى و به ايران عزيز تجاوز بكند، اين دست را ملت ايران قطع خواهد كرد. فرقى هم نمى‏كند كه اين دست جنايتكار، در مسئوليت دولتى باشد يا نباشد؛ اينجور نيست كه بگوييم رئيس جمهور فعلى امريكا در اين ماههاى آخر ممكن است يك غلطى بكند و دردسرش بيفتد براى دولت بعدى امريكا؛ نه، فقط اين نيست. اگر كسى در اين زمينه غلطى بكند، ملت ايران - حتى آن وقتى كه او مسئول هم نباشد - او را مورد پيگرد قرار خواهد داد و بداند بطور يقين او را مجازات خواهد كرد.

خداوند متعال دلهاى ما را با اتكال به خود روشن كرده است؛ دلهاى ما را پر از اميد كرده است. ما يك لحظه از كمك الهى مأيوس نشديم، و اميدوارم تا آخر هم يك لحظه از اين كمك مأيوس نشويم. همانطور كه فرمود «لا تيأسوا من روح‏اللَّه»؛ خداى متعال اين ملت را، يك ملت با اراده، با شوق و اميدوار قرار داده است.

و عزيزان من! برادران! خواهران! بخصوص جوانان عزيز! اگر مى‏خواهيد اين اراده‏ى قوى و اين روحيه‏ى پرنشاط در شما باقى بماند، رابطه‏ى خودتان را با خدا روز به روز مستحكمتر كنيد؛ با خداى متعال حرف بزنيد؛ مناجات كنيد؛ از خدا بخواهيد؛ از شرور و آفات به خدا پناه ببريد؛ از خداى متعال كمك بخواهيد. خداى متعال به شما كمك خواهد كرد.

ان‏شاءاللَّه جوانهاى اين مملكت روزهايى را خواهند ديد كه براى آنها به مراتب از روزهايى كه گذرانده‏اند، شيرين‏تر و دلنشين‏تر خواهد بود. افق آينده‏ى جمهورى اسلامى افق روشن و درخشانى است. اميدواريم خداوند متعال ما را موفق بدارد كه قلب مقدس ولى عصر(ارواحنافداه) را از خودمان خشنود و راضى كنيم و ارواح طيبه‏ى شهدا و روح مطهر امام راحل را از خودمان شاد و خشنود كنيم.

والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

 

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 17:10 |

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:17 |

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم نظامى مشترك يگانهاى نيروهاى مسلح استان فارس

 

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

 

ديدار امروز با شما فرماندهان محترم و جوانان عزيز - چه از ارتش، چه از سپاه، چه از بسيج، چه از نيروى انتظامى، بسيج عشايرى كه همه حضور داريد - براى من بسيار خاطره‏انگيز است. خاطره‏ى يگانهاى ارتشى و سپاهى استان فارس و شيراز در دوران دشوار دفاع مقدس چيزى نيست كه هيچوقت از ياد انسان برود.

در آن دوره‏ى آغاز جنگ تحميلى در سال اول - كه دوره‏ى محنت نيروهاى مسلح بود - در اهواز مژده‏ى گسيل تيپ 37 زرهى و تيپ 55 هوابرد، دلهاى مسئولان دفاع را در آنجا خرسند ميكرد. در بازديد از خرمشهر در آن روزهاى بسيار سخت و دشوار، جوانان جان بر كفى را ديدم كه آماده‏ى فداكارى و جانبازى بودند؛ گفتم: از كجا آمديد؟ گفتند: از شيراز. بعد هم بمرور تشكيل لشگر فجر و لشگر المهدى، آن روز از مجموعه‏ى استان فارس و شيراز، يكى از نقاط قوّت عرصه‏ى نبرد بود. واحدهاى پشتيبانى، واحدهاى آموزشى، مركز پياده، مركز زرهى، بخشهاى مربوط به صنايع الكترونيك و پشتيبانى‏هاى وزارت دفاع هر كدامى يادى و نامى و خاطره‏اى و نشانى از خود در اين دوران پر ماجراى دفاع مقدس و پس از آن به يادگار گذاشتند.

امروز براى من در اين ميدان و در ديدار با شما جوانان عزيز كه آماده و مهيّا هستيد براى اين كه اعلام كنيد كه دلاورانه راه پيشروان اين راه را دنبال خواهيد كرد، بسيار خاطره‏انگيز است.

شما جوانها در درجه‏ى اول به اين نكته توجه داشته باشيد كه بنا به گفته‏ى امام سجاد (عليه‏السّلام)، نيروى مسلح، دژ امنيت ملى است. اين دژ، اگر قدرتمندانه - چه از لحاظ تجهيزات و چه از لحاظ روحيه - خود را سربلند و استوار بدارد، ملت احساس امنيت و آرامش خواهد كرد. بدون امنيت، هيچ لذتى در زندگى جوامع بشرى حتى پيشرفته، وجود نخواهد داشت. امنيت مايه‏ى آرامش روانى است و نيروهاى مسلح اگر دليرانه، فداكارانه، هوشمندانه وظيفه و نقش خود را بدانند و در جائى كه جايگاه واقعى آنهاست، خود را قرار دهند، ميتوانند اين امنيت و اين نياز را تأمين كنند. وجود نيروهاى مسلح و مطالبه‏ى تقويت نيروهاى مسلح در هيچ كشورى، فى نفسه به معناى جنگ‏طلبى نيست.

ما امروز با اقتدار ملت ايران در عرصه‏هاى جهانى اثبات كرديم كه ملت ايران و ايران اسلامى هيچ تهديدى براى كشورهاى همسايه و ديگران نيست. به ما تهاجم شد، ما قدرتمندانه دفاع كرديم، اما هرگز فكر تجاوز، فكر حمله، فكر اشغال در ذهن ملت ايران و مسئولان كشور خطور نكرده است، لكن نيروهاى مسلح بايد نيرومند باشند. دنيا، دنياى تجاوزگرى است؛ دنياى محكومِ سياست سلطه است. انگيزه‏ى سلطه‏طلبى در سلطه‏گران عالم، در نظامهاى مستكبر، به همه‏ى ملتها هشدار ميدهد كه ساخت درونى خود و آمادگى‏هاى لازم را براى تقويت اين ساخت به وجود بياورند وتقويت كنند. بهانه‏هاى كوچك براى ابرقدرتها، آن‏جائى كه بتوانند و جرأت بكنند، راه را به سوى تجاوزهاى بزرگ هموار ميكند.

امروز عراق و افغانستان جلوِ چشم ماست. با چه بهانه‏اى وارد عراق شدند؟ با چه بهانه‏اى وارد افغانستان شدند؟ آنها براى مردم عراق، پيام امنيت و آزادى ميدادند. امروز پنج سال است كه ملت عراق ناامن‏ترين دوران زندگى ساليان اخير خود را ميگذراند. اين طبيعت ابرقدرتهاست. افغانستان هم به نحوى ديگر. آنجائى كه استكبار با محاسبات مادى خود تصور كند كه ميتواند گام متجاوزانه‏اى بردارد، تأمل نخواهد كرد. البته ايران را آنها شناخته‏اند. ملت ايران، جمهورى اسلامى، نيروهاى مسلح، آحاد مردم و نظام مقدس، خود را در طول اين سى سال به متجاوزان و قدرتمندان نشان داده است. نشان داده كه ملت ايران، اين ملت بزرگ و كهن، اين ملت عميقاً مؤمن، اين ملت هوشمند، لقمه‏اى نيست كه هيچ ابرقدرتى به‏آسانى بتواند آن را فرو بدهد. امروز در دنيا اين را همه فهميده‏اند. امروز در دنيا هيچ ارتشى وجود ندارد كه قادر باشد آنچه را كه در اين پنج سال بر سر مردم عراق وارد آمد، براى مردم ايران پيش‏بينى كند. ملت ايران نيرومند است.

شما سازمانهاى رسمى نيروى مسلح كشور، پشتوانه‏ى عظيمى به نام ملت ايران داريد؛ ميليونها جوان، ميليونها عزم راسخ، ميليونها دل گرم و پر ايمان از قشرهاى مختلف - عشاير، شهرى، روستائى، مناطق گوناگون كشور، اصناف و مشاغل مختلف - همه در اين جهت شريك و شبيه يكديگرند. عزم و اراده در آنها قوى است. اين قويترين پشتيبان براى يك ملت است. آماده باشيد؛ قوى باشيد.

ما اين سخنان تهديدآميز و لحنهاى دشوار و خشنِ بلندگويان استكبار را به چيزى نميشماريم؛ به اينها اهميتى نميدهيم؛ اينها جنگ روانى است. خوب ميدانيم كه اين جرأت و اين گستاخى در دشمنان ملت ايران نيست كه وارد ميدانى شوند كه خروج از آن ميدان براى آنها امكانپذير نيست؛ اين را ميدانيم، اما شما قوى باشيد، شما آماده باشيد.

نيروهاى مسلح - چه ارتش، چه سپاه، چه بسيج، چه نيروى انتظامى - روزبه‏روز بايد خود را نيرومندتر كنند؛ نوآورى يعنى اين. نوآورى فقط در ساخت سلاح و تجهيزات نيست؛ اگر چه نوآورىِ در ساخت و ابتكار در به وجود آوردن روشهاى جديد تسليحاتى يكى از نوآورى‏هاى مهم است، اما نوآورى در آموزش، نوآورى در سازماندهى و تشكيلات، نوآورى در شيوه‏هاى پشتيبانى، نوآورى در دستورالعملهاى رزمى، همه‏ى اينها، لازم است. گامهاى بلند برداريد، گامهاى محكم برداريد، به سمت هدفهاى روشن با قوّت و قدرت حركت كنيد، خودتان را نيرومند كنيد. اين دژ و اين حصار را براى ملت بزرگ ايران اطمينان‏بخش‏تر كنيد.

دنياى سياست جهانى، دنياى بى‏تقوائى است. بى‏تقوائى موجب شده است كه مستكبران عالم حتى به دوستان خودشان هم وفا نكنند. ديديد بر سر صدام ملعونِ روسياه چه آوردند؟ تا وقتى به او احتياج داشتند، او را تقويت كردند. همين آمريكائى‏هادر دوران جنگ تحميلىِ بر ما، آنچه توانستند به صدام حسين كمك كردند و پشتيبانى دادند. از نقشه‏ى هوائى و اطلاعات جاسوسى تا كمك تسليحاتى، تا تقويت روحى، تا وادار كردن وابستگانِ به خود به پشتيبانى مالى، همه‏جور؛ چون به او احتياج داشتند، اميدوار بودند او بتواند خدشه‏اى بر چهره‏ى پرقدرت و مغرور ملت ايران وارد كند. وقتى مأيوس شدند، تاريخ مصرفش تمام شد، به آن شكلى كه ديديد او را درآوردند، منافع خودشان را جور ديگرى دنبال كردند؛ اين براى كسانى كه حُسن‏ظن و اميد به اين ابرقدرتهاى بى‏تقوا و ناپرهيزگار دارند، درس عبرت است.

ملت ايران ابرقدرتها را شناخت، امروز هم ميشناسد. موضعگيرى‏هاى ملت ايران و مسئولان نظام جمهورى اسلامى در مقابل آمريكاى جنايتكار، بر اساس همين معرفت عميق است. امروز كيست كه نداند دوران رئيس جمهورىِ كنونى آمريكا ناامن‏ترين دورانهاى تاريخ اخير بشرى است؟ دوران بوش، دوران سياه و تاريك، دوران ناامن‏تر شدن دنيا، دوران رشد تروريزم در سراسر دنياست. اين مُهر باطل و سياه در تاريخ به نام او خواهد ماند. او البته تا چند ماه ديگر خواهد رفت، مشكلات را به نفر بعدى خود منتقل خواهد كرد، اما اين پرونده در تاريخ هميشه گشوده است؛ هرگز بسته نخواهد شد. اينها براى جوانان هوشمند ما درس عبرت است. خود را بشناسيد، عظمت آن فكرى كه اين انقلاب و اين نظام مقدس را پى‏ريزى كرد، بدانيد. شعار «نه شرقى، نه غربى»، شعار رد و نفى استكبار و مستكبران، شعار استقلال ملت ايران، شعار اعتماد به اين جوانهاى مؤمن در هر نقطه‏اى از كشور، شعارهاى زنده و جاويد ماست؛ هر كدام از دل پرحكمتى برخاسته است كه با ارتباط با عالم غيب، با ارتباط با خدا، با بندگى خدا، آن مرد بزرگ، آن پير فرزانه، آن حكيم دلاور آنها را به ما ملت ايران آموخت.

عزيزان من! شما جوانان صاحب نيروهاى مسلحيد؛ نيروهاى مسلح مال شماست. كشور هم مال جوانان اين كشور است. هر چه ميتوانيد جوانان نيروهاى مسلح! خودتان را بيشتر با دانش، با عمل، با تقوا و پرهيزگارى و پاكدامنى مجهز كنيد. بدانيد خدا با شماست و ان‏شاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) پشتيبان شماست.

والسّلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته‏

 

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:12 |